تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
ملغى و ناتمام است . و گاهى اين مهر كردن بوسيله خط در پايان يا آغاز نامه با كلمات منتظمى از قبيل ستايش يا درود يا بنام سلطان يا امير يا صاحب نامه است هر كه باشد ، يا اينكه برخى از القاب ويرا ياد ميكنند و اين خطوط نشانهء صحت نامه و نفوذ آن مىباشد و در عرف و تداول كاتبان آنها را « علامت » ميخوانند و آنها را از لحاظ تشبيه بنقش و اثرى كه خاتم انگشترى [ 1 ] بجاى ميگذارد ، خاتم هم مينامند . و خاتم يا علامتى كه قاضى براى صاحبان دعوى ميفرستد و خطى كه بدان احكامش را اجرا مىكند ، نيز از همين معنى خاتم است و خاتم سلطان يا خليفه يعنى علامت او نيز از همين معنى است . رشيد هنگامى كه بر آن شد جعفر را بجاى پدرش فضل بوزارت برگزيند به يحيى بن خالد پدر آنان گفت : اى پدر من ، بر آن شده‌ام كه خاتم را از دست راستم بدست چپ خود تغيير دهم . و او از وزارت بمجاز به كلمهء خاتم تعبير كرد زيرا علامت گذارى برنامه‌ها و چكها در آن روزگار از وظايف پايگاه وزارت بود و گواه بر صحت اطلاق خاتم بر اين معنى موضوعى است كه طبرى بدينسان نقل كرده است : معاويه هنگامى كه براى صلح با حسن ، عليه السلام ، از در مدارا و نرمى [ 2 ] در آمده بود نامهء سفيدى ( كه هيچ بر آن نوشته نشده بود ) بوى فرستاد و پايان آن را مهر كرد و در نامهء ديگر بوى نوشت در نامهء سفيدى كه ذيل آن را مهر كرده‌ام هر گونه شرايطى كه ميخواهى بنويس چه آن بسته به نظر تست . و معنى « ختم » در اينجا علامتى است كه در پايان نامه به خط يا جز آن ميگذاشته‌اند . و احتمال دارد كه بر روى جسم نرمى مهر بزنند يا علامتگذارى كنند تا در آن جسم حروف نقش بندد و آن را در جايگاه بستن نامه در صورتى كه
هامش
[ 1 - ) ] الاصفى در چاپ ( ا ) غلط است . [ 2 - ) ] در برخى از چاپها : « مراودته » و در برخى ( مراته ) و در « ينى » ( مراوضته ) است و صورت متن از ينى است .