تعيين كرد و در حقيقت بىنهايت است . چنان كه وقتى عزيز نزار ( پنجمين خليفهء فاطميان ) عازم فتح شام شد از جملهء نشانها و شعارهايى كه در ساز كارزار وى شمردهاند پانصد بند و پانصد بوق بوده است .
و اما پادشاهان بربر مغرب از قبيل صنهاجه و جز آنان ، رنگ خاصى را براى بندها و درفشها تعيين نكرده بودند ، بلكه آنها را از پارچههاى زربفت و حرير خالص رنگارنگ بر ميگزيدند و به كار گزاران خود نيز اجازه ميدادند همين شيوه را معمول دارند تا آنكه نوبت فرمانروايى به موحدان و سلاطين پس از آنها از قبايل زناته رسيد از آن پس پادشاهان مزبور ساز كارزار را از قبيل طبلها و بندها منحصر بسلطان كردند و بديگر كارگزاران اجازه نميدادند آنها را به كار برند . و براى ساز كارزار موكب خاصى تعيين كردند كه سلطان را در مسيرى كه ميرفت پيروى ميكرد و آن موكب را « ساقه » [ 1 ] ميناميدند . و شمارهء آنها بر حسب اختلاف شيوهء دولتها در اين باره گاهى افزون و زمانى اندك بود چنان كه برخى از دولتها از لحاظ فرخندگى عدد هفت به عدد مزبور اكتفا ميكردند چنان كه در دولت موحدان و بنى احمر در اندلس اين شيوه متداول بود و برخى هم بيش از ده تا بيست عدد به كار ميبردند مانند زناته .
و در روزگار سلطان ابو الحسن بر حسب آنچه ما دريافتهايم در ساقهء وى صد طبل و صد بند رنگارنگ حرير زربفت از بزرگ و كوچك به كار ميرفته است و به فرمانروايان و كارگزاران و سرداران سپاه خود اجازه ميدادند كه يك درفش كوچك از كتان سفيد و طبل كوچكى در هنگام جنگ بردارند و ازين حد تجاوز نكنند .
و اما دولت ترك مشرق در اين روزگار در ساز كارزار خويش نخست يك بند عظيم برميدارند كه در سر آن رشتهء بزرگى از موى تعبيه شده است و آن را جاليش [ 2 ] و چتر مينامند [ با همهء سپاهيان بطور عموم به كار مىبرند سپس بالاى سر
هامش
[ 1 - ) ] ساقه در لغت بمعنى موكب و مؤخر سپاه است و در تداول جنگهاى قديم ساقه در برابر مقدمة الجيش به كار ميرفت ( اقرب الموارد ) .
[ 2 - ) ] اين كلمه در نسخ مختلف بصورتهاى : جاليش ( پ ) شالش ( نسخ مصر و بيروت ) شاليش ( نسخهءBخطى كه در دسترس كاترمر بوده ) آمده است .