دخالت و نظارت دارد و هر گاه در پيرامون قضيهاى قرائنى وجود داشته باشد حاكم مجرم را باقرار مجبور ميسازد زيرا مصلحت عمومى ايجاب مىكند كه بزهكاران كيفر يابند و بنابر اين كسى را شرطه ميناميدند كه جنايات را در مرحلهء ابتدايى رسيدگى ميكرد و آنگاه كيفرهاى شرعى را وقتى قاضى دخالتى در آن نداشت اجرا ميساخت .
و منصب شرطه مستقل بود و دارندهء آن را « خدايگان » شرطه ميخواندند .
و چه بسا كه امور مربوط بكيفرها و مسائل وابسته بحفظ جان مردم را بطور مطلق بشرطه واگذار ميكردند چنان كه او به استقلال و بىدخالت قاضى اين گونه وظايف را انجام ميداد و اين پايگاه را بزرگ ميشمردند [ 1 ] و كسانى كه آنها را برياست شرطه برميگزيدند عبارت بودند از سرداران بزرگ لشكرى و موالى ارجمندى كه از خواص و مقربان بارگاه سلطان بشمار ميرفتند ولى تسلط شرطگان جنبهء عمومى نداشت و فرمان آنان در همهء طبقات مردم نافذ نبود ، بلكه ايشان تنها بر عامهء خلق و عناصر متهم و مشكوك فرمانروايى ميكردند و افراد اوباش و فرومايه و تبهكار را از شرارت باز ميداشتند . بعدها دايرهء قدرت و نفوذ شرطه در دولت امويان اندلس توسعه يافت و پايگاه مزبور به دو گونه تقسيم شد : شرطهء بزرگ و شرطهء كوچك .
خدايگان شرطهء بزرگ هم بر طبقات عالى و هم بر عامهء مردم تسلط داشت و داراى اختياراتى شد كه ميتوانست در كارهاى رجال دستگاه و بارگاه سلطان نيز نظارت كند و آنان را از تجاوز و ستمگرى باز دارد و خداوندان شوكت و جاه و جلال را كه از بستگان و خويشاوندان و مقربان صاحبان مراتب دولتى بودند نيز مورد بازخواست قرار دهد .
و وظيفهء خدايگان شرطهء كوچك برسيدگى در امور عامهء مردم اختصاص داشت .
و براى خدايگان شرطهء بزرگ تختى در مدخل بارگاه سلطان اختصاص يافته بود و تنى چند از رجال درگاه در پيرامون او بر روى صندليها مىنشستند و هيچ وظيفهاى جز اجراى اوامر وى نداشتند . اين منصب برجال بزرگ دولت
هامش
[ 1 - ) ] نزهوا در چاپهاى مصر و بيروت غلط و صحيح بر حسب « ينى » « نوهوا » است .