تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 59

مساهمون:

صمقدمه ٥٩
فرمانروايى پيشين خود را باز گرفته بود و بر حسب وعدهء ديرين به ابن خلدون نوشت كه بمقر فرمانروايى او بيايد و منصب حاجبى دربار ويرا به عهده گيرد . ابن خلدون اين دعوت را بسلطان غرناطه نشان داد و از وى كسب اجازهء سفر كرد بىآنكه كلمه‌اى دربارهء روشى كه از وزير لسان الدين خطيب احساس كرده بود بر زبان آورد . سپس اندلس را با اجازهء سلطان پس از سه سال اقامت در آن كشور ترك گفت .

در بجايه

هنگامى كه ابن خلدون از راه دريا وارد بجايه شد ، سلطان ابو عبد الله از او استقبال باشكوهى كرد و بالاترين درجه‌هاى دولت را كه حاجبى است بوى تفويض كرد و معنى حاجبى بر حسب وصف ابن خلدون عبارت بود از اداره كردن دولت « بطور استقلال و وساطت ميان سلطان و اعضاى دولت بىآنكه احدى در اين وظيفه با حاجب شركت جويد » و از اين تعريف ميتوان دريافت كه حاجب بمنزلهء صدر اعظم و نخست وزير سلطنت‌هاى اسلامى اخير ، قبل از تشكيل هيئت وزرا و پارلمان ، بوده است . ابن خلدون در ترجمهء زندگى خود دربارهء طرز كار خود در بجايه ميگويد « سلطان به اعضاى دولت فرمان داد كه همه روزه بامداد در نزد من حاضر آيند و من باستقلال ادارهء امور كشور او را بر عهده گرفتم و با كوشش فراوان اوقات خود را در حفظ سياست مملكت و تدبير امور سلطنت وى صرف ميكردم » . سلطان در جامع ( مسجد بزرگ ) شهر هنگام خطابه مرا بر ديگران مقدم داشت و من با همهء اينها پس از فراغت از امور مملكتدارى كه از آغاز بامداد شروع ميشد در بين روز بتدريس دانش در جامع پايتخت ميپرداختم و هرگز از اين وظيفه غفلت نميكردم » . از اين عبارات پيداست كه ابن خلدون از منصب و كار روزانهء خويش بكمال خشنود بوده است ، ولى اين وضع بيش از يك سال ادامه نيافت زيرا سلطان در نبرد گاهى كشته شد و پس از قتل وى چنان كه وقايع زير نشان ميدهد دولت وى سقوط كرد . پسر عموى اين سلطان بجايه سلطان ابو العباس كه فرمانرواى قسنطينه بود با او رقابت ميكرد و در بسيارى از شئون با سلطان اختلاف داشت و در صدد بود بر كشور وى استيلا يابد و به همين سبب ميان دو سلطان مزبور بر رغم پيوند خويشاوندى يك رشته زد و خوردها و پيكارهاى خونين پديد آمد تا سرانجام سلطان قسنطينه با سپاهيان و دسته‌هاى كثيرى به بجايه لشكر كشيد و توانست پسر عم خود را كه در سرا پرده بود غافل گير كند و او را در آنجا بكشد و آنگاه بيدرنگ و بسرعت سپاهيان خود را بسوى بجايه متوجه كرد . هنگامى كه اخبار اين وقايع به پايتخت سلطان مقتول رسيد عقايد و نظريه‌هاى مردم دربارهء مقابله با اين وضع متفاوت بود . گروهى بر آن بودند كه بايد آمادهء استقبال از سلطان قسنطينه شد ولى گروه ديگر پيشنهاد ميكردند كه بايد « با بعضى از كودكان سلطان متوفى بيعت كرد » ولى ابن خلدون كه همچنان در رأس حكومت بود اين پيشنهاد را نپسنديد بلكه ترجيح داد بفتنه و آشوب خاتمه دهد و زمام حكومت را به سلطان ابو العباس تسليم كند و از اين رو از شهر براى ديدار سلطان خارج شد و موجبات دخول ويرا به شهر بدون خونريزى فراهم آورد . سلطان مزبور ابن خلدون را « مورد عنايت و مهر خويش قرار داد و زمام امور را همچنان بوى سپرد » . ولى ابن خلدون مشاهده كرد كه دشمنان وى بيش از حد بسعايت برخاسته‌اند و سلطان جديد را از وى بر حذر ميدارند از اين رو بر آن شد كه به اين دسايس خاتمه دهد و كناره‌گيرى
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 59 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى