بلاغت . به منظور آگاهى بر فنون و شيوههاى شيوايى و بلاغت ، رقابت و همچشمى پديد آمده بود چنان كه گويند هر عريضهاى كه توقيع وى بر آن بود بيك دينار خريد و فروش ميشد . چنين است چگونگى و وضع دولتها .
و بايد دانست كه خدايگان ديوان توقيع ناچار بايد از ميان بالاترين طبقات مردم و خداوندان مروت و حشمت برگزيده شود و بهرهء وافرى از دانش و بلاغت و سخنورى داشته باشد چه در معرض كارى قرار ميگيرد كه ناچار بايد اصول علوم را بداند ، زيرا در مجالس پادشاهان و مقاصد احكام ايشان اين گونه مسائل پيش ميآيد باضافه چيزهايى كه او را بر مىانگيزاند تا با آداب معاشرت پادشاهان آشنا باشد و رسوم ايشان را مراعات كند و بفضايل و صفات نيك متصف باشد . گذشته از اينكه خواه ناخواه بايد در نامهنگارى و تطبيق مقاصد سخن با اصول و رموز بلاغت توانا باشد و گاهى در برخى از دولتها اين پايگاه را بخداوندان شمشير ميسپارند زيرا طبيعت دولت به علت دورى از رنج اكتساب و آموختن علوم و سادگى عصبيت چنين اقتضا مىكند . از اين رو سلطان خداوندان عصبيت خويش را بپايگاهها و مناصب دولتش اختصاص ميدهد چنان كه كسانى را از آنان عهدهدار امور مالى و جنگى و نگارش مىكند . متصدى امور شمشير و جنگ از فرا گرفتن دانش بىنياز است ولى زمامداران امور مالى و نگارش يكى به حساب و ديگرى به بلاغت نيازمندند ، پس براى اين مراتب كسان ديگرى از خود آن طبقات بر حسب ضرورت بر ميگزينند و اين مشاغل را به آنان ميسپارند ليكن در عين حال صاحب قدرت ديگرى از خداوندان عصبيت بر وى مسلط است كه بايد زير نظر وى انجام وظيفه كند چنان كه هم اكنون اين وضع در دولت ترك مشرق متداولست . زيرا منصب نگارش و نامهها در دولت اگر چه داراى خدايگان انشاى خاصى است ولى وى بايد زير نظر و تسلط اميرى از خداوندان عصبيت سلطان باشد كه او را « دويدار » مينامند و اتكا و اعتماد سلطان به اين امير مىباشد و در بيشتر احوال آن امير مايهء تسلى و آرامش وى مىباشد و اتكاى سلطان بخدايگان انشاء تنها در كيفيات بلاغت ( فن نگارش ) و تطبيق مقاصد وى با اصول آن فن و نهان داشتن اسرار و نظاير اينهاست .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 472
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٧٢