باشند كه ايشان را به احكام و شرايع دين آن پيامبر رهبرى كند و اين قائم در ميان ايشان بمنزلهء خليفهء پيامبر است كه تكاليف و احكام را بمردم تبليغ مىكند .
و نيز بنابر آنچه در فصول پيش ياد كرديم ضرورت سياست در ميان نوع بشر ايجاب مىكند كه براى تشكيل يافتن اجتماع بشرى شخصى با قهر و زور آنان را وادار بمصالح عمومى كند و از مفاسد و تباهيها باز دارد و چنين كسى را پادشاه نامند . و چون دعوت دين اسلام جنبهء عمومى دارد و بايد همهء مردم را بطوع و كره بدان وادار كنند ، و به همين سبب امر جهاد در ميان مسلمانان از تكاليف شرعى بشمار ميرود ، از اين رو در كشورهاى اسلامى خلافت و پادشاهى توأم شده است زيرا شوكت يا قدرت بخلافت و پادشاهى هر دو متوجه مىباشد و براى حفظ هر دو مقام مزبور به كار ميرود .
ولى دعوت مذاهب ديگر جنبهء تعميم نداشته و هم جهاد در ميان آنان از تكاليف شرعى نبوده است مگر تنها در موارد دفاع . از اين رو متصديان امور دينى در ميان آنان بهيچرو در سياست كشور دخالتى ندارند بلكه پادشاهى براى كسى از آنان حاصل مىشود كه در حطام دنيوى فرو افتد و براى امرى غير دينى ( بدان روى آورد ) . و آن همان عصبيت است كه بطبع اقتضا مىكند خداوندان آن در صدد بدست آوردن كشور و پادشاهى بر آيند چنان كه دلايل آن را در فصول پيش ياد كرديم .
و علت اينكه صاحبان اديان ديگر از طريق دين درصدد بدست آوردن پادشاهى بر نميآيند اينست كه مذهب آنان ايشان را مانند مذهب اسلام به غلبه يافتن بر ملتها و مذاهب ديگر مكلف نميكند بلكه از ايشان خواسته شده است كه دين خود را در ميان كسانى پايدار كنند كه بدان اختصاص دارند و به همين سبب بنى اسرائيل پس از موسى و يوشع ، ص ، قريب چهارصد سال در حالى بودند كه اعتنايى بهيچيك از امور كشوردارى نداشتند بلكه تمام هم ايشان فقط بر پا داشتن دينشان بود و كسى را كه در ميان آنان متصدى و عهدهدار اين امر بود « كوهن » ميناميدند و گويى او
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٤٢