تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
امراى مزبور بر خليفه تسلط يافتند و راه استقلال و خودكامگى پيش گرفتند نيز چنان كه در پيش ياد كرديم بشيوهء غلبه يابندگان و خودكامگان به همان القاب قانع شدند و از لحاظ ادب نسبت به مقام خلافت و عدول كردن از به كار بردن سمت‌هاى مختص آن ، القاب خلفا را بر خود ننهادند و از آنها دورى جستند و متأخران اعاجم مشرق ( ايرانيان و جز آنان ) چون استقلال و تسلط شان بر پادشاهى قوت گرفت و شرف و بزرگوارى آنان در دولت و قدرت فزونى يافت و عصبيت خلافت به كلى متلاشى و مضمحل گرديد ، متمايل شدند كه القاب خاصى براى پادشاهان خويش ، مانند ناصر و منصور ، زياده بر القابى كه پيشتر بدانها اختصاص يافته بودند برگزينند تا مشعر بر خروج ايشان از ربقهء ولاء و نمك‌پروردگى و هواخواهى خليفه باشد . و كلمات مزبور را فقط به « دين » اضافه ميكردند و ميگفتند : صلاح الدين ، اسد الدين ، نور الدين . و اما ملوك طوايف اندلس به نيروى غلبه خويش بر خلافت ، از اين رو كه از قبايل و عصبيت آن بشمار ميرفتند ، القاب خلافت را به خود اختصاص دادند و آنها را ميان خويش تقسيم كردند ، چنان كه خود را ملقب به الناصر و المنصور و المعتمد و المظفر و امثال اينها ساختند ، و به همين سبب ابن شرف [ 1 ] در عيبجويى آنان گويد : آنچه مرا از سرزمين اندلس بيزار مىكند نامهاى معتمد و معتضد است لقبهاى پادشاهى ارجمندى است كه نابجا به كار رفته است مانند گربه‌اى كه بباد كردن خود از هيكل شير تقليد كند و اما صنهاجه به همان القابى اكتفا ميكردند كه خلفاى عبيديان به منظور بزرگداشت آنان را ملقب ميساختند مانند نصير الدوله و سيف الدوله و معز الدوله . و چون از دعوت عبيديان سر باز زدند و بدعوت عباسيان گرويدند باز هم اين القاب در ميان ايشان معمول بود . آنگاه شكاف ميان ايشان و خلافت وسيع شد و پيمان و عهد آن را از ياد بردند ، و اين القاب را نيز فراموش كردند و فقط به « سلطان » اكتفا نمودند . همچنين پادشاهان مغراوه نيز بجز نام سلطان هيچيك از اين القاب را
هامش
[ 1 - ) ] در نسخ ( ك ) و ( ا ) و ( ب ) : « ابن ابى شرف » .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 439 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى