تعلق داشت [ و پايتخت كشور ايشان صبصطيه [ 1 ] بود كه در روزگار بخت نصر [ 2 ] ويران و خراب گرديد ] [ 3 ] و دولت ديگر در قدس و شام فرمانروايى ميكرد و به بنى يهودا و بنى يامين [ 4 ] متعلق بود . آنگاه بخت نصر پادشاه بابل بر ايشان غلبه يافت و نخست كليهء بلادى را كه اسباط دهگانه در صبصطيه ( سامره ) متصرف بودند از چنگ ايشان بيرون آورد و متصرف شد و بار ديگر نواحى متصرفى بنى يهودا را در بيت المقدس ، پس از آنكه در آن سرزمين هزار سال فرمانروايى داشتند [ 5 ] از چنگ ايشان بيرون آورد و مسجد آنان را ويران كرد و تورات را بسوخت و دين ايشان را از ميان برد و آنان را باصفهان و بلاد عراق كوچ داد تا اينكه پادشاهان كيانى [ 6 ] ايران آنان را پس از هفتاد سال آوارگى از بيت المقدس بدان شهر باز گردانيدند و آنگاه مسجد را بساختند و امر دين خويش را بر همان رسم اول كه امور فقط در دست كاهنان بود بنيان نهادند و كار پادشاهى بايرانيان اختصاص داشت ، آنگاه اسكندر و يونانيان بر ايران غلبه كردند و يهوديان در زير تسلط آنان قرار گرفتند . سپس فرمانروايى يونانيان رو بضعف نهاد و يهوديان به نيروى عصبيت طبيعى بر ايشان غلبه يافتند و استيلاى آنان را بر خود دفع كردند و امور كشورى ايشان را كوهنانى كه از خاندان حشمناى [ 7 ] بودند به عهده گرفتند و با يونانيان بنبرد برخاستند تا آن قوم منقرض شدند و روميان بر ايشان غلبه يافتند و در زير فرمان روميان واقع شدند سپس به بيت المقدس لشكر كشيدند كه در آن خاندان هيرودس [ 8 ] وابستگان [ 9 ] خاندان حشمناى و بقيه دولت ايشان [ 10 ] تسلط داشتند ليكن روميان مدت درازى آن شهر را محاصره داشتند سپس بيت المقدس را بقوهء قهرى گشودند و بكشتارهاى فاحش و خرابى و سوختن دست يازيدند و آن شهر را خراب كردند و ساكنان آن را از آن خارج ساختند و در « رومه » [ 11 ]
هامش
[ 1 - ) ] (Samarie)Sebaste، شهر قديم بنام سامره در فلسطين .
[ 2 - ) ] نابوكدونزر ،Nabuchdonosor[ 3 - ) ] قسمت داخل كروشه از چاپ پاريس و دسلان است .
[ 4 - ) ] و بنيامين ، در ( ا ) و ( ب ) و ( ك ) .
[ 5 - ) ] دوران فرمانروايى و سلطنت يهوديان 376 سال بوده است و مؤلف در اينجا بىشك ميخواهد بگويد كه مليت يهود قريب هزار سال باقى بوده است ( دسلان ) .
[ 6 - ) ] مقصود سلسلهء هخامنشى است چه كورش كبير اين امر را انجام داد .
[ 7 - ) ]lesMachabees[ 8 - ) ]Herode[ 9 - ) ] در متن اصهار است كه ج صهر مىباشد و صهر بمعنى قرابت . و شوهر دختر كسى و شوهر خواهر وى و جز اينها است .
[ 10 - ) ] صورت متن از « ينى » است در چاپهاى بيروت « بقيت دولتهم » است .
[ 11 - ) ]LRome