روزگار ابراهيم كه دعوت او را آشكار ساختند و براى نبرد در راه امامت وى لواى جنگ را بر افراشتند امام مىگفتند و آنگاه كه ابراهيم كشته شد برادر وى سفاح را امير المؤمنين خواندند .
همچنين رافضيان افريقيه پيشوايان خويش را كه از فرزندان اسماعيل بودند همواره امام ميگفتند تا نوبت امامت به عبيد الله مهدى رسيد و او و پسرش ابو القاسم را نيز امام ميخواندند ولى همين كه اساس دولت ايشان استحكام يافت جانشينان پس از آنها را به امير المؤمنين ملقب ساختند .
ادارسهء مغرب نيز ادريس و پسرش ادريس اصغر را امام ميگفتند و كار ايشان نيز بر منوال عبيديان ( فاطميان ) بود . و خلفا اين لقب را بوراثت ميگرفتند و آن را نشانه براى كسى قرار داده بودند كه فرمانرواى حجاز و شام و عراق و ممالكى باشد كه ديار و مسكن عرب و مراكز دولت و اصل ملت اسلام و جايگاه فتح باشد و در آغاز جوانى دولت و هنگام شكوه و غرور آن لقب ديگرى نيز بر آن افزوده شد كه خلفا را از يك ديگر بدان باز ميشناختند .
چه در امير المؤمنين همه اشتراك داشتند به همين سبب عباسيان براى جلوگيرى از كوچك شدن اساميشان در افواه عامه و حفظ آنها از ابتذال پردهاى ميان نامهاى شخصىشان كشيدند و ملقب به كلمات ديگرى شدند چون سفاح و منصور و مهدى و هادى و رشيد تا آخر دولت . . . ( تا مردم آنها را بنام نخوانند ) .
و عبيديان افريقيه و مصر نيز از آنان در اين شيوه تقليد كردند ولى امويان در مشرق پيش از عباسيان كه با خشونت و سادگى بسر ميبردند از اين گونه القاب دورى جستند زيرا در آن روزگار ايشان هنوز آيينها و اميال عربيت خالص را از دست نداده بودند و رسوم و شعارهاى باديهنشينى ايشان برسوم و شعارهاى شهرنشينى تبديل نشده بود .
ولى امويان اندلس مانند گذشتگانشان به همان القاب ( يعنى لقب خليفه و امير المؤمنين نه لقبهاى جديد ) اختصاص يافتند با اينكه خودشان ميدانستند به علت ممنوع شدن از اميرى مؤمنان كه عباسيان بدان اختصاص يافته بودند از القاب
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٣٧