باشد و از اعتبارات بدان وابسته باشد . گذشته از اين دارندهء اين وظيفه بايد در نيكو گذاردن علامت سلطان بر روى درمها و سكهها مراقبت كند تا مبادا سكههاى ناسره و مغشوش رواج يابد . و علامت مزبور عبارت از مهر آهنينى ويژهء اين كار است كه آن را بر سكه ميزنند و بر روى آن مهر نقش و نگارهاى مخصوصى است . پس از آنكه اندازهء سكه معين مىشود مهر را بوسيلهء چكشى بر روى درهم يا دينار ميزنند تا نقش و نگارهاى مزبور بر روى آنها مرتسم شود . و اين خصوصيات علامت سره بودن درهم و دينار است و نشان ميدهد حداكثر مقدار سيم و زرى كه در ميان مردم يك كشور و بر حسب رسوم دولت حاكم متداولست هنگام قالبريزى و تصفيه در آنها به كار رفته است . زيرا سيم و زرى كه هنگام قالبريزى و تصفيه در سكهها به كار ميرود حد معينى ندارد بلكه ميزان نهايى آن وابسته باجتهاد است [ 1 ] ، يعنى هر گاه مردم يك سرزمين يا ناحيهاى بر ميزان معينى از به كار بردن زر و سيم خالص در سكهها متفق و همراى شوند در همان حد متوقف ميگردد و آن را نمونه ( امام ) و عيار مينامند و سكههاى خود را بدان عيار معتبر ميشمرند و هنگام صرافى آنها را بدان عيار ميسنجند و اگر مقدار سيم و زر سكهاى كمتر از عيار مزبور باشد آن را ناسره ميخوانند . و نظارت در كليهء اين امور بر عهدهء خدايگان منصب ياد كرده است .
وظيفهء مزبور ازين نظر در شمار وظايف دينى است و جزو منصبها و وظايف خلافت بشمار ميرود . و در آغاز كار در مشاغل عمومى منصب قضاوت مندرج بود ولى پس از چندى از آن مجزا شد .
و هم اكنون مانند وظيفهء محتسبى [ 2 ] . باستقلال اداره مىشود . اينست پايان گفتار ما دربارهء وظايف و منصبهاى مربوط بخلافت . و برخى از مناصب و پايگاههاى خلافت را ياد نكرديم زيرا وظايف مزبور به علت از ميان رفتن موجبات تأسيس آنها متروك شده است .
و وظايف ديگرى هم در شمار مناصب سلطانى و پادشاهى در آمده است چنان كه وظايف امارت و وزارت و جنگ و خراج جزو مناصب سلطانى است و مادر
هامش
[ 1 - ) ] منظور مؤلف از اجتهاد در اينجا « نظر اقتصادى و سياسى » اهل نظر از اولياى امر است .
[ 2 - ) ] كلمهء حسبة در چاپهاى بيروت بغلط حبشه است .