توشيح سلطان دعوت كرد و وظيفهء دبير علامت اين بود كه ميان « بسم الله الرحمن الرحيم » و ما بعد آن در نامهها و فرمانهاى دولتى ستايش و سپاسگزارى خدا را با خط درشت بنويسد و نامه را از جانب سلطان توشيح كند . ابن خلدون هنگامى كه اين شغل مهم را بر عهده گرفت جوانى بيست ساله بود .
در همين هنگام شاهزادهء حفصى كه بر قسنطينه فرمانروايى داشت مدعى سلطنت بود و با گروهى از سپاهيان و قبايل بسوى تونس لشكر كشيد ( اوايل سال 753 ه ) و ابن تافراكين نيز براى مقابله و نبرد با وى بتجهيز سپاهيان و قبايل اقدام كرد تا از حملهء وى بافريقيه جلوگيرى كند .
سلطان تونس با سپاهيان و قبايلى كه براى كمك بوى گرد آمده بودند از تونس خارج شد تا از تاج و تخت خود دفاع كند . ابن خلدون نيز خواهى نخواهى در ركاب سلطان بود و ميان سپاهيان آنان چندين زد و خورد روى داد تا سرانجام در يك نبرد شديد قواى ابن تافراكين منهزم شدند و ابن خلدون خود را از ميدان نبرد نجات داد و به شهر « ابه » پناه برد و ديگر بتونس باز نگشت .
ميان تونس و فاس
رفتن ابن خلدون از ميدان نبرد به « ابه » در حقيقت بمنزلهء ترك گفتن هر دو طرف متخاصم بود . و ابن خلدون در ترجمهء حيات خود تصريح مىكند كه مقصود اصلى وى از قبول منصب دبيرى علامت براى بدست آوردن فرصتى بوده است كه بتواند تونس را ترك گويد و به مغرب برود چه او اطلاع داشته است كه سلطان آمادهء مسافرتست و خواندن او به اين شغل به علت امتناع سلف وى از خروج با سلطان بوده است و او ميدانسته است كه اين سفر وسايل انتقال او را بهر جا بخواهد آماده خواهد كرد .
زيرا در ترجمهء زندگى خود ميگويد « با ايشان از تونس خارج شدم در حالى كه نيت داشتم از آنان جدا شوم زيرا به علت رفتن استادانم بتنهايى طاقت فرسايى گرفتار شده و از تحصيل باز مانده بودم » و هم گويد « چون به اين وظيفه ( يعنى دبيرى علامت ) دعوت شدم بيدرنگ آن را پذيرفتم تا بدين وسيله به مقصود خويش كه رسيدن به مغرب بود نايل آيم و اين منظور هم حاصل شد » .
پس از نبرد مزبور ابن خلدون بفاس رفت ولى مدت دو سال طول كشيد تا وى به منظور خود رسيد و در اين مدت به چندين شهر ديگر سفر كرد و در ميان باديهنشينان نيز بسير و سياحت پرداخت و با عدهاى از شيوخ ( علما ) و حكام آشنا شد و سرانجام با سلطان مغرب و وزير وى ملاقات كرد . پس از آنكه خود را از مهلكهء نبرد نجات داد و به ابه گريخت از آنجا به تبسه رفت و از آنجا بسوى قفصه رهسپار شد و در آنجا بديدار حاكم زاب نايل آمد و با او به بيسكره سفر كرد و در آن شهر تا آخر زمستان اقامت گزيد ، سپس از آنجا به تلمسان رهسپار شد و در آن شهر با سلطان ابو عنان و وزير وى حسن بن عمر ديدار كرد و آنگاه همراه وزير مزبور به بجايه رفت و فصل زمستان را در آنجا گذرانيد و سلطان ابو عنان پس از استيلاى بر تلمسان و بجايه بمقر فرمانروايى خويش بازگشت و بگرد آورى اهل دانش و ادب پرداخت « تا مجلس خود را به آنها بيارايد » و طالبان دانش را براى بحث و مذاكره در آن مجلس انتخاب ميكرد .
در همين هنگام ابن خلدون را نيز بر حسب توصيهء برخى از دانشمندانى كه در تونس با وى آشنا گرديده و از هوش و استعدادهاى وى در شگفت شده بودند بفاس دعوت كرد ، و بدينسان ابن خلدون به شهر فاس رفت
.