همچنين در كتب « احكام السلطانية » تأليف ماوردى و جز او بتفصيل آمده است و ما در اين باره باطالهء سخن نميپردازيم .
و خلفاى صدر اسلام اين وظيفه را به ديگرى واگذار نميكردند و با مراجعه بتاريخ زندگى ايشان معلوم مىشود كه چگونه برخى از آنان هنگام اذان نماز در مسجد خنجر خورده و مراقب گزاردن نماز در اوقات بودهاند [ 1 ] و اين گواه بر اينست كه آنان خود اين وظيفه را بر عهده داشته و ديگرى را بجاى خويش تعيين نميكردهاند . همچنين رجال دولت امويان نيز از نظر بزرگ شمردن مقام پيشنمازى آن را به خود اختصاص داده بودند . چنان كه آوردهاند عبد الملك ( بن مروان ) با حاجب خويش گفت : من حاجبى درگاه خويش را به تو واگذار كردهام كه بجز سه تن بهيچكس بىاجازهء من بار ندهى و آن سه تن عبارتند از : خوان سالار ( صاحب الطعام ) زيرا تأخير او سبب فساد غذا مىشود ، و كسى كه براى اذان نماز ( مؤذن ) نزد من ميآيد چه او دعوت كنندهء انسان بسوى خداست ، و بريد ( چاپار يا پيك ) زيرا تأخير در كار او موجب تباهى امور مرزها و نواحى دور از پايتخت مىشود .
و چون امر كشوردارى و سلطنت بطبيعت و خصوصيات آن بازگشت و در مجراى عادى جريان يافت و دوران شدت عمل و دور شدن از برابرى با مردم در امور دينى و دنيوى شان فرا رسيد در نماز هم جانشين تعيين كردند و تنها در اوقات نامعلوم و نمازهاى پنجگانه و نمازهاى جماعت چون نماز عيدين و جمعه از لحاظ بزرگ قدر گردانيدن و اهميت دادن بدان خود خلفا امامت را بر عهده ميگرفتند چنان كه بسيارى از خلفاى عباسيان و عبيديان در آغاز دولتشان بدينسان رفتار ميكردند .
فتوى دادن ،
نيز وظيفهاى بود كه زير نظر خليفه قرار داشت و بايد او دربارهء عالمان دين و مدرسان كنجكاوى و تفحص ميكرد و اين وظيفهها را به كسانى ميسپرد كه شايسته باشند و آنان را در كارشان يارى ميداد و كسانى را كه صلاحيت نداشتند منع ميكرد زيرا امر فتوى از مصالح دينى مسلمانانست و واجب است خليفه
هامش
[ 1 - ) ] اشاره به ضربت خوردن حضرت على ( ع ) است .