تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
بود و مردم از امور عادى شان غفلت كرده بودند و از عصبيت جاهليت و گرايش به هدفهاى آن اثرى ديده نميشد و آن را فراموش كرده بودند و تنها عصبيت طبيعى باقى مانده بود كه مخصوص حمايت و دفاع است و از آن در امر تبليغ و انتشار دين و جهاد با مشركان برخوردار ميشدند و دين در عصبيت طبيعى استوار بود و هوى و هوس و عادات متروك شده بود . تا هنگامى كه امر نبوت و خوارق هولناك پايان يافت از آن پس باز وضع فرمانروايى تا حدى به عادات وابستگى پيدا كرد و عصبيت به همان شكلى كه پيش از اسلام بود و به همان كسانى كه اختصاص داشت برگشت و بنابر اين قبيلهء مضر از خاندان اميه بيشتر فرمانبرى ميكرد تا از ديگر قبايل ، به علت همان خصوصياتى كه پيش از اسلام براى آن خاندان قائل بودند . پس اشتباه حسين ( ! ) آشكار شد ولى اين اشتباه در امرى دنيوى بود و اشتباه در آن براى وى زيان‌آور نيست . و اما از لحاظ قضاوت شرعى وى در اين باره اشتباه نكرده است زيرا اين امر وابسته به گمان و استنباط خود اوست و وى گمان ميكرد كه بر انجام دادن چنين كارى توانايى دارد در صورتى كه ابن عباس و ابن الزبير و ابن عمر و برادرش ابن الحنفيه و ديگران ويرا در رفتن بكوفه ملامت كردند و اشتباه او را در اين باره ميدانستند ليكن او از راهى كه در پيش گرفته بود باز نگشت ، چون اراده و خواست خدا بود . و اما صحابهء ديگر ، جز حسين ، خواه آنان كه در حجاز بودند و چه كسانى كه در شام و عراق سكونت داشتند و با يزيد همراه بودند و چه تابعان ، همه عقيده داشتند كه هر چند يزيد فاسق است قيام بر ضد وى روا نيست چه در نتيجهء چنين قيامى هرج و مرج و خونريزى پديد ميآيد و به همين سبب از اين امر خوددارى نمودند و از حسين پيروى نكردند و در عين حال به عيبجويى وى هم نپرداختند و ويرا بگناهى نسبت ندادند زيرا حسين مجتهد و بلكه پيشواى مجتهدان بود و نبايد بتصور غلط كسانى را كه با اجتهاد حسين موافق نبودند و از يارى كردن بوى دريغ ورزيدند بگناهكارى نسبت دهى زيرا بيشتر ايشان از صحابه بشمار ميرفتند و با يزيد همراه بودند و بقيام كردن بر ضد وى عقيده نداشتند . چنان كه حسين در حالى كه در
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 416 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى