تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
به عايشه و على و زبير و طلحه شكايت كردند و عثمان هم بخاطر آنان بعضى از عاملان و حكام را معزول كرد . ليكن با همهء اينها زبان بدگويان از نكوهش كوتاه نشد بلكه سعيد بن عاصى كه حاكم كوفه بود بمدينه آمد و چون بازگشت راه را بر او گرفتند و او را معزول باز گرداندند . سپس ميان عثمان و گروهى از صحابه كه در مدينه با وى بودند اختلاف و مناقشه روى داد و ويرا بسبب آنكه از بر كنار كردن حكام امتناع ميورزيد مورد بازخواست و سرزنش قرار دادند ولى عثمان از اين امر همچنان استنكاف ميكرد و شرط بر كنار كردن را جرح و تعديل [ 1 ] قرار داد و گفت جز بدين وسيله كسى را بر كنار نخواهد كرد . آنگاه صحابه افعال ديگر عثمان را عيبجويى كردند ولى او به اجتهاد متشبث بود و آنان نيز همين ادعا را داشتند . سپس گروهى از مردم آشوبگر و ماجرا جو اجتماع كردند و بسوى مدينه رهسپار شدند و چنين نشان ميدادند كه خواستار عدالت و انصاف عثمان ميباشند ، در صورتى كه در باطن مقصد ديگرى داشتند و در صدد قتل عثمان بودند ، و در ميان آنان مردمى از بصره و كوفه و مصر هم گرد آمده بودند و على و عايشه و زبير و طلحه و جز آنان هم با آنها در مقاصد عدالت خواهى همراهى كرده بودند و ميكوشيدند آرامش برقرار كنند و عثمان را تابع نظر خود سازند ، از اين رو عثمان بخاطر آنان حاكم مصر را بر كنار كرد و در نتيجه مردم اندكى بر گرديدند ولى بار ديگر باز آمدند و با نيرنگ و تزوير نامه‌اى ساختگى را بهانه ساختند و گفتند نامه را در دست پيكى ديده‌ايم كه آن را بسوى حاكم ميبرده است و در آن به حاكم مصر نوشته شده است كه ما را بكشد . عثمان بر آن سوگند ياد كرد . آنها گفتند ما را بر مروان دستيابى ده چه او كاتب تست . مروان نيز سوگند ياد كرد ، آنگاه عثمان گفت در قضاوت از اين بيش نيست ولى آنها عثمان را در خانه‌اش محاصره كردند ، آنگاه شب هنگام تدبير كار او را پنهان از مردم انديشيدند و او را كشتند ، و در فتنه و آشوب را به روى مردم گشودند .
هامش
[ 1 - ) ] صورت متن از چاپ بيروت و ترجمهء دسلان است و در « ينى » كلمهء ( حرجة ) آمده كه شايد بتوان عبارت را بدينسان آورد : به شرط آنكه مرتكب گناه شده باشد .