تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
گروه مزبور از فرمانبرى آنان استنكاف ورزيدند و اين امر بر ايشان گران آمد ، زيرا خويش را نسبت به آنان از لحاظ خاندان و نسب و فزونى عدد و نبرد كردن با ايرانيان و روميان برتر ميديدند و آن گروه از قبايل بكر بن وائل و عبد القيس بشمار مىرفتند كه وابسته به قبيلهء [ 1 ] ربيعه و كنده و ازد ( از يمن ) و تميم و قيس ( از مضر ) بودند . و از پايه و قدر قريش مىكاستند و از آنان استنكاف مىورزيدند و در فرمانبرى از ايشان سستى مىكردند و به بهانه‌هاى بيهوده متوسل ميشدند و از آنان تظلم و شكايت ميكردند و ايشان را مورد طعنه و سرزنش قرار ميدادند كه از امر سرايا [ 2 ] عاجزاند و از تقسيم غنايم و اموال بر مقتضاى برابرى و عدالت عدول ميكنند و اين گونه انتقادات و شكايات در همه جا انتشار يافت و به شهر مدينه هم رسيد و آنان را كه در مدينه بسر ميبردند شناختيم كه چگونه كسانى بودند ، آنها بيدرنگ موضوع را بزرگتر از آنچه بود جلوه دادند و آن را به گوش عثمان رسانيدند . عثمان هم كسانى بنواحى و شهرهاى مزبور گسيل كرد تا خبر صحيح را كشف كنند و بوى باز گويند . از اين رو ابن عمر و محمد بن مسلمه و اسامة بن زيد و نظاير ايشان را بنواحى مزبور فرستاد . آنها هيچگونه نقصان و عيبى در اميران و حكام نيافتند و ايشان را بدانسان نديدند كه سزاوار عيبجويى و ملامت باشند و همين معنى را چنان كه دريافته بودند به عثمان باز گفتند . در نتيجه ، توبيخ و سرزنش مردمان نواحى و شهرهاى مزبور همچنان ادامه داشت و همچنان زشتيها فزونى مىيافت و شايعات نمو مىكرد [ 3 ] چنان كه وليد بن عقبه حاكم كوفه متهم بنوشيدن شراب گرديد و گروهى از آن خرده گيران گواهى دادند . عثمان ويرا حد شرعى زد و از كار بر كنار كرد . سپس گروهى از مردم شهرها [ 4 ] و نواحى مزبور به مدينه آمدند و خواستار بر كنار كردن فرمانروايان بودند . آنها
هامش
[ 1 - ) ] « عبد القيس بن ربيعه » در چاپهاى مصر درست نيست بلكه مطابق چاپ كاترمر « عبد القيس من ربيعه » صحيح است . [ 2 - ) ] ج سريه پاره‌هاى لشكر و اين از « ينى » است ، در چاپهاى مصر و بيروت ( سويه ) است . [ 3 - ) ] از « ينى » است در چاپهاى مصر و بيروت : و ما زالت الشناعات تنمو . [ 4 - ) ] منظور امصار ( يا شهرهاى كوفه و بصره و مصر ) است .