تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
آن را بگرد آمدن خلق و اتحاد كلمه موكول كرد تا در آن هنگام وى بانجام دادن آن قادر شود . و ديگران عقيده داشتند كه بيعت با على انجام نيافته است زيرا صحابه كه حل و عقد امور بر عهدهء آنان بوده است در آفاق پراكنده بوده‌اند و بجز جماعت قليلى براى بيعت حاضر نبوده‌اند در صورتى كه بيعت بجز از راه اتفاق خداوندان حل و عقد صورت نميگيرد و به صرف اينكه كسانى يا گروه اندكى او را بخلافت برگزيده و با وى بيعت كرده‌اند گردنگير ديگران نمىشود بلكه در آن هنگام مسلمانان در حالت بيسر و سامانى و نداشتن خليفه بسر ميبردند و خواسته‌هاى نامعينى نداشته‌اند نخست به خونخواهى عثمان برمىخيزند و پس از آن بر تعيين امام اجتماع مىكنند . و پيروان اين عقيده عبارت بودند از معاويه و عمرو بن عاص و ام المؤمنين عايشه و زبير و پسر او عبد الله و طلحه و پسرش محمد و سعد و سعيد و نعمان بن بشير و معاوية بن حديج [ 1 ] و ديگر كسانى از صحابه كه با آنان هم عقيده بودند و چنان كه ياد كرديم از بيعت كردن با على در مدينه سر باز زدند . ليكن مردم عصر دوم پس از گروه مزبور همگى همراى و متفق بودند كه بيعت با على ، ع ، صورت پذيرفته و بر همگى مسلمانان پيروى از آن واجب است و عقيدهء على را در اين باره بر صواب ميدانستند و خطا را به معاويه و كسانى نسبت ميدادند كه از رأى وى پيروى ميكردند بويژه طلحه و زبير كه بنابر آنچه روايت شده بعد از بيعت كردن با على آن را نقض كرده بودند . و در عين حال مردم هيچيك از دو گروه را بگناهكارى منتسب نميساختند و ايشان را مانند مجتهدان دين ميشمردند كه به علت اختلاف نظر در استنباط مسائل شرعى نميتوان آنها را گناهكار دانست و چنان كه معروف است مردم عصر دوم يكى از دو عقيده و نظر مردم عصر نخستين را ( كه همان عقيدهء پيروان على باشد ) اجماع ميشمردند . چنان كه از على ، ع ، دربارهء كشتگان دو جنگ جمل و صفين پرسيدند فرمود : « سوگند بكسيكه جان من در يد قدرت اوست هر يك از آن گروه كه با دل
هامش
[ 1 - ) ] خديج ( ا ) و ( ب ) و ( ك ) ، جديح ( پ ) ، ولى صحيح « حديج » ( بر وزن زبير ) است . رجوع به منتهى الارب شود .