باتفاق و همرايى و متحد بودن تمايلات و آرزوهاى مردم بسيار شيفته بود و ميدانست كه وحدت كلمه در نزد شارع از اين گونه امور مهمتر است . و هر چند بمعاويه جز اين هم گمان نميرفت [ 1 ] ، چه عدالت او و درك صحبت رسول ، ص ، مانع از روشى جز اين بود و حضور داشتن اكابر صحابه هنگام تعيين ولايت عهد و سكوت آنان در اين باره دليل بر منتفى شدن هر گونه شك و ترديد در او است چه آنان كسانى نبودند كه در راه حق سازشكارى و نرمى نشان دهند و معاويه هم از كسانى نبود كه در قبول حق حميت مانع او شود [ 2 ] زيرا آنان همه مقامى والاتر از آن داشتند كه در بارهء ايشان بتوان اين گونه تصورات كرد و عدالت آنان مانع از آن بود .
و امتناع عبد الله بن عمر را از اين امر بايد بر پرهيزگارى او حمل كرد كه از دخالت در هر يك از اين امور ، چه مباح و چه محظور ، اجتناب ميورزيد چنان كه او بدين شيوه و رفتار معروف بود .
و در مخالفت با پيمان ولايت عهدى يزيد كه اكثريت بر آن متفق و همرأى بودند كسى بجز ابن الزبير و مخالفان نادرى كه معروف است باقى نماند . [ 3 ] گذشته از اين نظير اين پيش آمد كه خلفا فرزندان خويش را بجانشينى برگزينند پس از معاويه هم روى داده است و خلفايى كه در تحرى حق بودند و بدان عمل ميكردند مانند عبد الملك و سليمان از خاندان امويان و سفاح و منصور و مهدى و رشيد از عباسيان و امثال ايشان از كسانى كه عدالت و حسن رأى و توجه ايشان به مسلمانان محرز شده بود نيز فرزندان خود را بولايت عهد برگزيدهاند و نميتوان آنان را عيبجويى كرد كه چرا از سنن و شيوههاى خلفاى چهارگانه خارج شده و پسران و برادران خود را بولايت عهد برگزيدهاند . زيرا شأن ايشان بجز شأن آنان است ، چه آنها در روزگارى خلافت ميكردند كه هنوز طبيعت و خاصيت كشوردارى پديد نيامده و رادع و حاكم بر مردم عواطف دينى بود و هر فردى در وجود خود حاكمى وجدانى و دينى داشت كه او را از ارتكاب اعمال خلاف دين منع ميكرد . از اين رو
هامش
[ 1 - ) ] در « ينى » چنين است : و جز اين به معاويه گمان نمىرود .
[ 2 - ) ] اشاره به : أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ 2 : 206 . سورهء بقرة ، آيهء 202 .
[ 3 - ) ] اگر ابن خلدون دچار نظريهء « عصبيت » نمىبود دچار تعصب ، نمىشد و مخالفان بزرگى همچون : حسين بن على و عبد الرحمن بن ابى بكر و ديگران را ( نادر ) ياد نمىكرد .