تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
خلفاى مزبور كسانى را بجانشينى خود تعيين ميكردند كه فقط از لحاظ دينى مورد قبول و رضاى عموم باشد و چنين كسى را بر ديگر افراد ترجيح ميدادند و كسانى را كه در صدد رسيدن بدين پايه بر ميآمدند به همان رادع و وجدان دينىشان تسليم ميكردند . ولى پس از خلفاى چهارگانه و از آغاز خلافت معاويه عصبيت بنهايت مرحلهء خود كه پادشاهى و كشوردارى است رسيده و رادع و حاكم دينى ضعيف شده بود و نياز به حاكم و رادعى داشتند كه از طريق پادشاهى و عصبيت بر آنان مسلط شود . از اين رو اگر كسى را بولايت عهد بر ميگزيدند كه عصبيت قومى آنان را راضى نميكرد عصبيت آن را رد مىكرد و امر ولايت عهدى وى بسرعت از هم مىگسيخت و در ميان جماعت و امت اختلاف و جدايى روى ميداد . مردى از على رضى الله عنه پرسيد : چرا مسلمانان در بارهء خلافت تو اختلاف كردند ولى نسبت به ابو بكر و عمر خلافى روى نداد ؟ فرمود : « زيرا ابو بكر و عمر بر كسانى چون من حكومت ميكردند و من امروز بر امثال تو حاكميت دارم » . و اين گفتار اشاره به رادع و حاكم وجدانى و دينى است . گذشته از اين مگر داستان مأمون را نشنيده‌اى كه چون على بن موسى بن جعفر صادق را بولايت عهد برگزيد و او را رضا موسوم كرد چگونه عباسيان اين عمل او را انكار كردند و به نقض بيعت با وى پرداختند و با عموى مأمون ، ابراهيم بن مهدى ، بيعت كردند و آن همه هرج و مرج و اختلاف و راهزنيها روى داد و انقلابات پديد آمد و انقلابگران و خروج كنندگان بسيارى آشكار شدند و چيزى نمانده بود كه حكومت او واژگون شود تا آنكه مأمون بسرعت از خراسان ببغداد آمد و امر خلافت آنان را به معاهد آن باز گرداند . بنابر اين در امر برگزيدن ولى عهد در نظر گرفتن آراء و تمايلات قومى ضرورى و اجتناب ناپذير است ، زيرا مقتضيات عصرهاى گوناگون نسبت به وقايع مختلفى كه در آنها روى ميدهد و قبايل و عصبيت‌هايى كه در آنها پديد ميآيند متفاوتست و همچنين نسبت بمصالح گوناگون نيز فرق مىكند و براى هر يك از آنها حكم خاصى است از لطف خداوند به بندگانش . ولى اگر مقصود از تعيين