تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
روش هيچيك از دو گروه را انكار كرد زيرا آنها مقاصدى نيك داشتند و در راه خير گام برميداشتند و تحرى آنان از حق و حقيقت معروفست ، و خداى ما را بر اقتدا و پيروى از آنان توفيق بخشد . موضوع دوم كار جانشينى پيغمبر ، ص ، و ادعاى شيعيان است كه ميگويند پيامبر وصيت كرده است على ، رض ، جانشين وى باشد در صورتى كه صحت اين امر محرز نشده و هيچيك از ائمهء اخبار آن را نقل نكرده است و آنچه در صحيح آمده كه پيامبر دوات و كاغذ خواست تا وصيت خود را بنويسد و عمر از اين كار منع كرد خود دليل واضحى است بر اينكه وصيتى روى نداده است [ 1 ] . همچنين گفتار عمر ، رض ، هنگامى كه مورد سوء قصد واقع گرديد [ 2 ] و از وى پرسيدند تا جانشينى براى خود برگزيند بر همين امر دلالت مىكند كه گفت : اگر جانشينى تعيين كنم ، همانا كسى كه از من بهتر است جانشين تعيين كرد ( مقصودش ابو بكر است ) و اگر اين امر را فرو گذارم كسى كه از من بهتر است آن را فرو گذاشته است . يعنى پيامبر ، ص ، جانشين تعيين نكرد [ 3 ] . [ و صحابه‌اى كه حاضر بودند با او موافقت داشتند كه رسول ، ص ، وصيت نكرده و كسى را بولايت عهد برنگزيده است ] [ 4 ] . و همچنين گفتار على ، ع ، به عباس ، رض ، هنگامى كه عباس او را دعوت كرد كه نزد پيامبر بروند و تكليف خويش را در برابر وصيت و جانشين از وى بپرسند على از رفتن نزد رسول ، ص ، امتناع كرد و گفت : همانا اگر از اين امر ممنوع شده‌ايم پس نبايد تا پايان روزگار در آن طمع ببنديم . و اين گفتار دليل بر آنست كه على ، ع ، دانسته بود كه پيامبر وصيت نفرموده و هيچكس را بجانشينى خود بر نگزيده است . و شبههء فرقهء اماميه درين باره بدان سبب است كه ايشان امامت را از اركان و اصول دين مىپندارند در صورتى كه چنين نيست بلكه اين امر از مصالح عامه است
هامش
[ 1 - ) ] شيعيان همين عمل عمر را دليل بر اين ميآورند كه پيامبر خواسته است موضوع غدير را بار ديگر تأييد فرمايد ولى عمر از نظر مخالفت با على ويرا منع كرده است . [ 2 - ) ] يعنى ابو لؤلؤ او را خنجر زد و كشت . [ 3 - ) ] بنابر عقيدهء اهل سنت . [ 4 - ) ] از دسلان و چاپ پاريس .