تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
گرويده‌اند ! سپس سرش را بلند كرد و به من نگريست پس گفت : چنان كه گفتى نيست ، بلكه شما قومى هستيد كه آنچه را خدا بر شما حرام فرموده است حلال كرده‌ايد و مرتكب اعمالى شديد كه شما را از آنها نهى كرده‌اند و در كشورهايى كه به تصرف آورديد بستمگرى پرداختيد ، از اين رو خداوند بسبب گناهانتان ارجمندى را از شما باز گرفت و جامهء ذلت بر شما پوشانيد و انتقام خدا در بارهء شما هنوز پايان نيافته است و من بيم آن دارم در همين هنگامى كه در كشور من هستيد عذاب خدا بر شما نازل گردد و بخاطر شما آن عذاب دامنگير منهم بشود . البته مهمانى بيش از سه روز نيست ، هر گونه زاد و توشه‌اى كه بدان نيازمندى بر گير و از سرزمين من بيرون رو . منصور ازين داستان در شگفت شد و سر بجيب تفكر فرو برد . از آنچه گذشت معلوم گرديد كه چگونه خلافت بپادشاهى تبديل يافت و دريافتيم كه امر ( حاكميت ) در آغاز كار همان خلافت بود و حاكم و رادع هر فردى در آن دوران از ضمير خود او بر ميخاست و آن دين بود كه آن را بر امور دنيوى خويش ترجيح ميدادند ، هر چند به هلاك يكى از آنان بخاطر عموم منجر مىشد . براى نمونه عثمان را مثال ميآوريم كه چون در خانهء خود محاصره شد حسن و حسين ، ع ، و عبد الله بن عمر و ابن جعفر و امثال ايشان نزد وى آمدند به قصد [ 1 ] اينكه از وى دفاع كنند ليكن او امتناع ورزيد و آنها را از كشيدن شمشير در ميان مسلمانان منع كرد از بيم اينكه مبادا اختلاف و تفرقه روى دهد و براى حفظ الفتى كه ( وحدت ) كلمه بدان حفظ مىشد ، هر چند منجر بهلاك او مىگشت . و على ، ع ، را در نظر ميآوريم كه در آغاز خلافت مغيره بوى اشاره كرد كه زبير و معاويه و طلحه را بر مناصبى كه دارند ابقا كند تا مردم بر بيعت وى اجتماع كنند و اتفاق كلمه و اتحاد حفظ شود ، آنگاه ( پس از بيعت ) هر چه ميخواهد بكند و اين از سياست پادشاهى بود . ليكن على ، ع ، امتناع ورزيد براى فرار از تزوير و زراندودى كه منافى اسلام است . مغيره بامداد پگاه نزد على آمد و گفت ديروز
هامش
[ 1 - ) ] بريدن بجاى : بريدون در چاپ ( ا ) غلط است .