نافرمانى نسبت به خدا نداشتند و بىخبر از استدراج خدا و غافل از مكر او [ 1 ] ( مىزيستند ) و حفظ مقام خلافت را فرو گذاشته بودند و پايگاه رياست را سبك ميشمردند و در سياست كشوردارى زبونى و سستى نشان ميدادند . از اين رو خداوند ارجمندى و بزرگى را از آنان باز گرفت و جامهء خوارى بر ايشان پوشانيد و آنان را از نعمت محروم ساخت .
آنگاه ابو جعفر ، عبد الله بن مروان [ 2 ] ( آخرين خليفهء امويان ) را فرا خواند و او داستان ملاقات خويش را با پادشاه نوبه ، هنگامى كه از بيم عباسيان بكشور او پناه برده بود [ 3 ] ، بدينسان حكايت كرد : مدتى بانتظار ايستادم آنگاه پادشاه آن كشور نزد من آمد و بر روى زمين نشست ، در حالى كه براى من فرشهاى گرانبهايى گسترده شده بود . پرسيدم چرا بر روى فرشهاى من ننشستى ؟ گفت من پادشاهم و سزاست كه هر پادشاهى در برابر عظمت خدا ، كه او را بدين پايه بر افراشته است ، فروتنى كند . آنگاه به من گفت چرا شما باده مينوشيد با آنكه بر حسب كتاب شما ميگسارى حرام شده است ؟ گفتم بندگان و خدمتگزاران ما بدين عمل اقدام ورزيدهاند . پرسيد چرا چارپايان خود را از ميان كشتزارها ميرانيد در صورتى كه فساد و خرابكارى بموجب كتابتان بر شما حرام است ؟ گفتم اين كار را بندگان و خدمتگزاران ما از روى جهل مرتكب ميشوند . پرسيد : پس چرا ديبا و جامههاى زر و حرير مىپوشيد با آنكه بموجب كتابتان بر شما حرام است ؟ در پاسخ گفتم كه پادشاهى از دست برون رفت و ما از گروهى عجم ( غير عرب ) يارى خواستيم و آنها اين گونه جامهها را بر خلاف ميل ما مىپوشيدند .
آنگاه پادشاه نوبه سرش را پايين انداخت و با دستش بر روى زمين خطوطى ميكشيد [ 4 ] و با خود ميگفت بندگان و خدمتگزاران ما ! و بيگانگانى كه بدين ما
هامش
[ 1 - ) ] اشاره بآيات : سَنَسْتَدْرِجُهُمْ من حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ ، وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ 7 : 182 - 183 . سورهء اعراف ، آيهء 181 و 182 و آيهء 44 و 45 سورهء القلم . و به همين سبب عمر بن خطاب گفت : اللهم اعوذ بك ان اكون مستدرجا . و رجوع به اقرب الموارد ذيل « درج » و تعريفات جرجانى شود .
[ 2 - ) ] در نسخههاى خطى تونسى و برخى از نسخ فاسى چنين است . ليكن در برخى از نسخ فاس عبد الملك است و گمان ميكنم تصحيف باشد . ( نصر هورينى ) .
[ 3 - ) ] در چاپهاى مصر چنين است : هنگامى كه در روزگار سفاح بكشور او پناه برد .
[ 4 - ) ] « ينكث » در ( ك ) و ( ا ) ( پ ) . ولى صحيح « ينكت » است .