تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
تحرى [ 1 ] اعتدال و ميانه روى در آن و اعتماد و تكيه كردن بر حق در شيوه‌هاى آن ، از ياد بردند و اين طرز رفتار سبب شد كه مردم را به سرزنش كردن كردارهاى آنان فرا خواند و به قصد انتزاع ملك از ايشان بدعوت عباسيان پرداختند و امر « خلافت » را به مردان آن قوم سپردند . و آنان در دادگرى در پايگاهى بودند ( كه مىدانيم ) و آنچه مىتوانستند پادشاهى را در راهها و شيوه‌هاى حق مىراندند تا نوبت به فرزندان رشيد ( هارون ) از پس وى رسيد كه در ميان آنان نيكوكار و بدكار هر دو يافت مىشد سپس امر ( خلافت ) به پسران آنها رسيد و آنان پادشاهى و ناز و نعمت را به حد اعلا رسانيدند و در كار دنيا و باطل آن فرو رفتند و دين را پشت سر گذاشتند و فرو نهادند تا آنجا كه ايزد پيكار با ايشان و بازستدن فرمانروايى را از دست قوم عرب يكسره اعلام فرمود و قدرت فرمانروايى را بجز ايشان ارزانى داشت . و خدا مقدار ذره‌اى ستم نمىكند [ 2 ] و هر آنكه در سيرتهاى اين خلفا و شاهان و اختلاف ايشان در تحرى حق از باطل بينديشد ، بدرستى آنچه ما گفتيم پى مىبرد و مسعودى همانند اين موضوع را در احوال امويان از ابو جعفر منصور حكايت كرده است : هنگامى كه عمويان ابو جعفر حضور داشته و از امويان نام برده‌اند وى گفته است : اما عبد الملك جبارى بود كه در كردارهاى خود هيچ باك نداشت . و اما سليمان ، همهء هم او بطن و فرجش بود . و اما عمر مرد يك چشمى در ميان كوران بود و مرد « بزرگ » آن قوم هشام بود . گفت : امويان همچنان قدرت و سلطنتى را كه براى آنان بنيان گذارى شده بود نگهبانى و محافظت مىكردند و آنچه را كه ايزد از ( مواهب ) فرمانروايى به آنان بخشيده بود حفظ مىنمودند و با اين همه به كارهاى بزرگ و مراتب بلند همت گماشته و امور خرد و پست را فرو گذاشته بودند تا روزگارى كه نوبت خلافت بفرزندان هوسباز ايشان رسيد كه در ناز و نعمت غرق شده بودند . اينها هيچ قصدى جز كامرانى و شهوت‌پرستى و فرو رفتن در لذات و
هامش
[ 1 - ) ] تحرى بمعنى جستن چيزى است كه در به كار بستن به ظن غالب شايسته‌تر باشد يا طلبيدن شايسته‌تر يكى از دو امر [ 2 - ) ] اشاره به : إِنَّ الله لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ 4 : 40 . س ( النساء ) 4 آ : 44