آهنگ حق كرد ولى در اصابت به حق خطا كرد و همه در مقاصدى كه داشتند بر حق بودند . آنگاه طبيعت و خاصيت كشوردارى اقتضاى فرمانروايى مطلق ميكرد و ناچار بايد فرد واحدى زمام حكومت را در دست ميگرفت و ممكن نبود معاويه اين مقام را از خود و طايفهاش رد كند چه اين وضع از امور طبيعى بشمار ميرفت و خاصيت و طبيعت عصبيت او را بدان سوق ميداد ، و خاندان امويان اين جامه را بر او پوشاندند و هر كه از پيروان ايشان در اقتفاى از حق بر طريقه معاويه نمىبود [ 1 ] ديگر افراد قبيله بمخالفت با او برميخاستند و در اين راه جانفشانى مىكردند و اگر معاويه ايشان را بجز اين طريقه وادار كرد و با آنان در حكومت مطلقه و خودكامگى بمخالفت بر ميخاست بىگمان بجاى وحدت كلمه و يكرايى كه از مهمترين امور بشمار ميرفت بنفاق و تشتت آرا دچار ميشد [ 2 ] ، در صورتى كه حفظ يگانگى و اتحاد در نظر او با بااهميتتر از امرى بود كه در پى آن چندان مخالفتى وجود نداشت .
عمر بن عبد العزيز ، رض ، وقتى قاسم [ 3 ] بن محمد بن ابى بكر را مىديد مىگفت « اگر توانايى ميداشتم امر خلافت را بوى ميسپردم » و اگر وادار مىشد به اينكه ويرا به جانشينى تعيين كند ، اين كار را انجام مىداد ، ولى عمر از خاندان امويان ميترسيد كه به علت آنچه ياد كرديم حل و عقد امور بدست ايشان بود و بنابر اين معاويه نميتوانسته است امر خلافت را از آن خاندان باز گيرد و به ديگرى منتقل كند تا مبادا اختلاف و جدايى روى دهد . و برانگيخته شدن وى به همه اينها دلبستگى به هدفهاى پادشاهى است كه لازمهء عصبيت مىباشد و بنابر اين هر گاه قومى بپادشاهى و كشوردارى نايل آيد و فرض كنيم كه يك تن از آن قوم آن را به خود اختصاص دهد و خودكامگى پيش گيرد و حاكم مطلق شود و آن را در شيوهها و طرق حق به كار برد ، چنين پادشاهى را نميتوان نكوهش كرد و عمل او را ناستوده شمرد ، چنان كه سليمان و پدرش داود ، ص ، بر حسب مقتضيات طبيعت و خاصيت پادشاهى كه ايجاب مىكند پادشاه در مرحلهء خاصى بفرمانروايى مطلق برسد ، در كشور
هامش
[ 1 - ) ] در « ينى » چنين است : و خاندان امويان و گروهى از پيروان ايشان كه در پيروى از حق بر طريقهء معاويه نبودند براى آن شعار مىدادند و آنان را به نبرد . . .
[ 2 - ) ] « لوقوع » در چاپهاى مصر و بيروت غلط و صحيح : ( لوقع ) است مطابق نسخهء « ينى » .
[ 3 - ) ] در چاپ ( پ ) بغلط « بالقاسم » است .