تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
آورده بودند و در مصرف كردن اين ثروتها راه اسراف نمىپيمودند ، بلكه چنان كه گفتيم در آداب و رسوم زندگى خويش اقتصاد و ميانه روى را مراعات ميكردند . از اين رو داشتن ثروت فراوان براى ايشان مورد نكوهش و بدگويى نبود و اگر بسيارى كسب ثروت دنيا مذموم باشد از آن سبب است كه چنان كه اشاره كرديم دارندهء آن باسراف گرايد و از حد اعتدال و ميانه روى خارج شود ولى در صورتى كه توانگران ميانه روى را پيشه گيرند و ثروت خويش را در راه حق و امور خير خرج كنند آن وقت افزايش ثروت و توانگرى ، ايشان را در شيوه‌هاى نيكوكارى و حق و اكتساب مراتب آن جهان يارى خواهد كرد . و چون حالت باديه‌نشينى و سادگى آن قوم رفته رفته پايان يافت و چنان كه گفتيم طبيعت كشوردارى كه از مقتضيات عصبيت است فراز آمد و قهر و غلبه يافتند ، كشوردارى ايشان هم در حكم رفاه و آسايش مالى و افزايش ثروت قرار گرفت . يعنى اين غلبه و جهانگشايى را در راه باطل به كار نبردند و از مقاصد ديانت و اصول و مذاهب حق و حقيقت گامى فراتر ننهادند و هنگامى كه ميان على و معاويه اختلاف و فتنه در گرفت ، كه بر مقتضاى عصبيت پديد آمده بود ، روش آنان درين باره نيز متكى بر اصول حق و اجتهاد بود و مبارزه‌اى كه با يك ديگر آغاز كرده بودند براى مقصود و غرض دنيوى يا برگزيدن باطل يا كينه‌ورى نبود چنان كه گاهى ممكن است كسى بغلط چنين توهمى كند و ملحدى هم بدان بگرايد . بلكه آنها يعنى على و معاويه از روى اجتهاد در راه حق اختلاف پيدا كردند و نظر يكى با ديگرى مخالف بيرون آمد و در نتيجه به جنگ و كشتار دست يازيدند . هر چند على بر حق بود ، ولى معاويه هم در اين باره قصد باطل نداشت [ 1 ] بلكه او
هامش
[ 1 - ) ] ملتهاى بسيارى كه باصول اسلام ايمان كامل داشتند و بهيچرو نه ميتوان عقيدهء ايشان را « توهم » دانست و نه آنان را متمايل به « الحاد » شمرد بدين حقيقت متوجه شدند كه دشمنى معاويه با خاندان على عليه السلام جز رياست و جاه‌طلبى و جلال دنيوى مبناى ديگرى نداشته است حتى مردم بىطرف و اروپائيان نيز اين حقيقت را تصديق كرده‌اند چنان كه دسلان مترجم همين كتاب بفرانسه در اينجا ساكت ننشسته و در حاشيهء ص 418 ج 1 اين نظر ابن - خلدون را بعقايد اهل تسنن نسبت ميدهد و ميگويد « آيا در گفته‌هاى خود ابن خلدون اعتراف ضمنى نيست كه معاويه در دشمنى با على مردى نامجو و جاه طلب بوده و اسلام را به حكومت آريستو كراسى سوق ميداده است ؟ » منتها چون اساس نظريهء « عصبيت » ابن خلدون متكى بر حكومت اشرافيت است وى روش معاويه را بهتر پسنديده و حق را فداى نظريهء خود كرده است .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 393 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى