و اتخاذ روش آنان قانع نميشد بلكه به كلى او را به خروج از آن روش بر مىانگيخت .
و منظور عمر از « كسرويت » اعمال ناستودهاى بوده است كه ايرانيان در كشوردارى به كار مىبستهاند از قبيل ارتكاب باطل و ستمگرى و جفا كارى و پيمودن راههاى آن ( ستمگرى ) و غفلت از خدا .
و معاويه پاسخ داد كه مقصود از اين جاه و جلال ، كسرويت ايران و امور باطل ايشان نيست بلكه نيت و قصد او در راه خداست . و از اين رو عمر خاموش شد .
وضع صحابه نيز چنين بوده است . آنان كشوردارى و كيفيات آن را فرو ميگذاشتند و عادات و رسوم آن را از ياد ميبردند از بيم آنكه مبادا بباطل اشتباه شود و چون پيامبر خدا ، ص ، در حال احتضار بود ابو بكر را در نماز جانشين كرد ، زيرا نماز از مهمترين امور دين بشمار ميرفت و مردم بخلافت او تن در دادند و خلافت عبارت از وا داشتن عموم مردم به احكام شرع است و نامى از پادشاهان در ميان نبود زيرا اين امر در مظان باطل بود و در آن روزگار كشوردارى از شيوههاى كافران و دشمنان دين بشمار ميرفت . ابو بكر بدين وظيفه چنان كه خدا خواسته بود همت گماشت و سنتهاى صاحب شرع را بكمال پيروى كرد و با مرتدان به پيكار برخاست تا آنكه تمام عربان در گرد اسلام متحد شدند . آنگاه با عمر پيمان بست و او نيز راه و روش ويرا پيروى كرد و با ملتهاى ديگر بنبرد برخاست و بر ايشان غلبه يافت و براى قوم عرب مباح كرد تا آنچه را در تصرف ملتهاى ديگر از امور دنيا و پادشاهى مىيابند از آنان باز ستانند و تازيان غلبه يافتند و كشوردارى را از آنان بازستدند . آنگاه خلافت بعثمان بن عفان رسيد و سپس على ، رض ، خلافت يافت و همهء آنان از پادشاهى دورى ميجستند و از شيوههاى آن پرهيز مىكردند و بسبب تازگى و سادگى اسلام و باديهنشينى عرب اين خوى در آنان استوار شده بود . از اين رو بيش از تمام ملتها از امور دنيوى و ناز و نعمت آن دور بودند خواه از نظر دينشان كه ايشان را به پرهيز از نعمتهاى دنيوى دعوت ميكرد و خواه از لحاظ باديهنشينى و مساكنشان و وضع سر بردن با خشونت و دشوارى و تنگى معيشت و خو گرفتن بدان . چنان كه قبيلهء مضر بيش از تمام اقوام جهان در مضيقهء غذايى و
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 390
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٩٠