تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
باشد و محمد وصيت كرد پس از وى پسرش ابراهيم كه به امام معروف بود جانشين وى باشد و ابراهيم امامت را به برادرش عبد الله بن حارثية ملقب به سفاح تفويض كرد و سفاح وصيت كرد كه برادر وى عبد الله ابو جعفر ملقب به منصور را بامامت بپذيرند و آنگاه امامت در فرزندان او به نص و پيمان يكى پس از ديگرى انتقال يافت . و اين مذهب گروهى از هاشميان است كه پايه گذاران دولت بنى عباس بودند و ابو مسلم و سليمان بن كثير و ابو سلمهء خلال و جز ايشان از شيعيان عباسيان از اين گروه بشمار ميرفتند و چه بسا كه اين امر را چنين مستدل مىساختند كه حق آنان در كار امامت از جانب عباس به ايشان مىرسد ، زيرا او هنگام وفات پيامبر در قيد حيات بوده و چون عموى پيامبر بوده است از لحاظ عصبيت قومى براى جانشينى و خلافت شايسته‌تر بشمار ميرفته است . و اما زيديان در بارهء امامت معتقدند كه اين امر از طريق انتخاب خداوندان حل و عقد تعيين مىشود نه از راه نص ، از اين رو معتقد بامامت على ميباشند و پس از وى به ترتيب حسن پسر على و حسين برادر حسن و على زين العابدين پسر حسين و آنگاه زيد بن على پسر وى را امام ميدانند و زيد را بنيان گذار اين مذهب ميشمرند كه در كوفه قيام كرد و مردم را بامامت خويش ميخواند و سرانجام در كناسه [ 1 ] بدار آويخته شد . زيديان پس از قتل زيد بامامت پسر وى يحيى قائلند كه بخراسان رفت و در گوزگان كشته شد و او وصيت كرده بود كه پس از وى امامت به محمد بن عبد الله ابن حسن بن حسن سبط ، ملقب به نفس زكيه ، ميرسد . از اين رو وى در حجاز قيام كرد و ملقب به مهدى شد ، ليكن منصور سپاهيانى بسوى وى گسيل كرد تا منهزم گشت و كشته شد . و نفس زكيه برادر خويش ابراهيم را بجانشينى خود تعيين كرد و ابراهيم در بصره بهمراهى عيسى بن زيد بن على قيام كرد ، ليكن منصور سپاهيان خويش را بسوى آنان فرستاد و آنها را منهزم ساخت و ابراهيم و عيسى را كشت و جعفر صادق ، ع ، همهء اين وقايع را به ايشان خبر داده بود و اين پيش بينى از جملهء
هامش
[ 1 - ) ] ( بضم ك ) : جايى است به كوفه ( منتهى الارب ) .