دارند چنان كه يا بر آنند كه ايشان بشراند ولى متصف بصفات الوهيت ميباشند يا ميگويند خدا در ذات بشرى ايشان حلول كرده است و به حلول كه با مذهب مسيحيان در بارهء عيسى ، ع ، موافق است گرويدهاند .
و على ، رض ، كسانى را كه در بارهء او چنين معتقداتى داشتند در آتش سوزانيد [ 1 ] .
و محمد بن حنفيه ، بر مختار بن ابو عبيد خشم گرفت هنگامى كه بوى رسيد مختار چنين معتقداتى دارد صريح او را لعنت كرد و از وى بيزارى جست .
همچنين جعفر صادق ، رض ، وقتى شنيد شخصى چنين عقايدى دارد بر آشفت و او را لعنت كرد .
برخى از شيعيان معتقدند كه كمال امام در ديگرى جز امام پديد نميآيد و از اين رو هر گاه امام در گذرد روح او به امام ديگرى منتقل مىشود تا آن كمال در وى پديد آيد . و اين عقيده از قبيل انديشههاى پيروان تناسخ است .
و گروهى از غاليان بر يكى از امامان مىايستند و به امامان ديگرى كه در نزد آنان پس از وى تعيين شدهاند نمىگروند و ايشان را « واقفيه » ميخوانند .
چنان كه برخى از اين گروه بر آنند كه امام ايشان زنده است و نمرده است ، ليكن او از ديدگان مردم غايب است و براى اثبات اين امر از داستان خضر استدلال ميكنند .
چنين عقيدهاى در بارهء على ، رض ، نيز گفته شده است و پيروان آن معتقدند كه على ، ع ، در ميان ابر است ، رعد آواز او و برق تازيانهء اوست . و نظير
هامش
[ 1 - ) ] ابن عبد ربه در اين باره مىنويسد : على بن ابى طالب ( رض ) برخى از آنان ( رافضه ) را در آتش سوخت و دستهاى را نفى بلد فرمود از آن جمله عبد الله بن سبأ را به ساباط تبعيد كرد ( عقد الفريد ج 2 ص 241 ) عبد الله بن سبا ( صاحب سائيان ) در بارهء على ( رض ) غلو كرد و پنداشت كه او پيامبر است آنگاه ازين حد هم در گذشت و غلو را بمرحلهاى رسانيد كه او را خدا گمان كرد و گروهى از گمراهان كوفه را به كيش خويش فرا خواند و برخى از آنان در بارهء على به مسائلى قائل شدند كه مسيحيان آنها را به مسيح نسبت مىدهند و سيد حميرى در بارهء آن گروه گويد : قوم غلوا فى على لا أبا لهم و اجشموا انفسا فى حبه تعبا - قالوا هو الابن جل الله خالقنا . من ان يكون له ابن او يكون ابا .
سپس خبر ايشان به على ( رض ) رسيد و او فرمان داد تا گروهى از آنان را در گودال بسوزانند چنان كه شاعر درين باره گويد :لترم فى الحوادث حيث شاعت * اذا لم ترم بى فى الحضرتين .آنگاه على ( رض ) از بيم شماتت شاميان از سوختن بقيهء آن قوم دست كشيد تا مبادا در ميان اصحاب وى اختلافى روى دهد از اين رو ابن سبا را به ساباط مداين تبعيد كرد . رجوع به الفرق بين الفرق ص 223 و ملل نحل ص 132 و عقد الفريد ج 1 ص 267 شود .