تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
كه معتقد به امام باطن يا پنهان هستند « باطنيه » ميخوانند و بسبب اينكه در ضمن گفتارها و نظرياتشان مطالب الحاد آميز يافت مىشود آنان را « ملاحده » [ 1 ] نيز مينامند . و ايشان را گفتارهايى قديم و گفتارهايى جديد است كه حسن بن محمد صباح [ 2 ] در پايان قرن پنجم مردم را بگفتارهاى مزبور دعوت كرد و در شام و عراق قلاعى بدست آورد و دعوت او در ديار مزبور همچنان ادامه داشت تا آنكه ملوك ترك در مصر و پادشاهان تاتار در عراق بهمكارى يك ديگر بنابود كردن آن آغاز كردند « هلاك آن را ميان خود تقسيم كردند » و سرانجام دعوت مزبور منقرض گشت . و گفتارها و عقايد صباح در كتاب ملل و نحل شهرستانى آمده است . و اما اثنا عشريه كه چه بسا متأخران آنان خويشتن را بدين نام مخصوص ساخته‌اند ، معتقد بامامت موسى كاظم بن جعفر صادق شدند . زيرا برادر بزرگ وى اسماعيل امام در حيات پدرشان جعفر در گذشت و از اين رو جعفر به امامت اين موسى تصريح كرد ، پس از او پسرش على الرضا است كه مأمون ويرا بولايت عهد خويش برگزيد ولى او پيش از مأمون وفات يافت و امر ولايت‌عهد وى به نتيجه نرسيد ، پس از او پسرش محمد تقى و آنگاه پسر وى على الهادى و سپس پسرش حسن عسكرى و پس از وى پسرش محمد مهدى منتظر بامامت رسيدند ، همان منتظرى كه نامش در پيش گذشت . و شيعيان در هر يك ازين گفتارها و عقايد اختلاف بسيار دارند ولى ما مذاهب مشهور ايشان را ياد كرديم و هر كه بخواهد بطور جامع عقايد ايشان را مطالعه كند بايد ملل و نحل ابن حزم و شهرستانى و كتب ديگران را در اين باره بخواند چه در كتب مزبور بتفصيل شرح عقايد آنان آمده است . و خداى هر آنكه را بخواهد گمراه ميسازد و هر آنكه را بخواهد به راه راست رهبرى مىكند و اوست بلند قدر بزرگ [ 3 ] .
هامش
[ 1 - ) ] در تمام نسخ « ملحدة » است [ 2 - ) ] ( ا ) صبا . [ 3 - ) ] اشاره بآيهء : يُضِلُّ من يَشاءُ وَ يَهْدِي من يَشاءُ 16 : 93 . سورهء النحل ، آيهء 93 ، و آيهء 26 ، سورهء يونس : وَ يَهْدِي من يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ 10 : 25 . و آيهء 29 ، سورهء لقمان : وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ 34 : 23 . و بسيارى از آيات ديگر . در ( پ ) و « ينى » چنين است : فَإِنَّ الله يُضِلُّ من يَشاءُ وَ يَهْدِي من يَشاءُ 35 : 8 .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 386 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى