آن را در بارهء محمد بن حنفيه هم گفتهاند و معتقداند وى در كوه رضوى از سرزمين حجاز نهانست ، و كثير [ 1 ] شاعر ايشان گويد :
« آگاه باش كه ائمهء قريش فرمانروايان حق چهار تناند و همه با هم برابر باشند ، على و سه تن از پسران او ، ايشان اسباط اند ، پوشيدگى و ابهامى در كار ايشان نيست . يكى سبط ايمان و نيكوكاريست ، و سبط ديگر در كربلا مدفونست ، و سبطى مرگ را نمىچشد تا هنگامى كه قائد سپاهيانى گردد [ 2 ] در حالى كه لوا پيشاپيش وى به حركت آيد ، او در ميان مردم لحظهاى ديده نميشود بلكه در رضوى نهانست آنجا كه نزد او عسل و آب يافت مىشود » . [ 3 ] و نظير اين عقيده را غاليان اماميه و بخصوص دوازده اماميان نيز قائلند و معتقدند امام دوازدهم ايشان محمد بن حسن عسكرى ، ع ، ملقب به مهدى در سردابى متعلق به خانهء آن خاندان واقع در حله داخل شد و هنگامى كه با مادر خويش بدان پناه برد از نظرها غايب گشت .
و او در آخر الزمان پديد ميآيد و زمين را پر عدل و داد مىكند و اين عقيدهء ايشان اشاره بحديثى است كه در كتاب ترمذى در بارهء مهدى آمده است . و ايشان تا هم اكنون منتظر ظهور وى هستند و او را به همين سبب « منتظر » مينامند و هر شب پس از نماز مغرب بر در اين سرداب مىايستند و مركبى ميآورند و با بانگ بلند نام او را دسته جمعى بر زبان ميآورند و ويرا بظهور و خروج از سرداب دعوت ميكنند تا آنكه تيرگى شب فرا ميرسد و ستارگان نيك پديد ميآيند ، آنگاه پراكنده ميشوند و آن امر را به شب آينده موكول ميكنند و ايشان تا اين روزگار هم بر اين روش ادامه ميدهند .
و برخى از فرقهء واقفيه معتقدند امامى كه در انتظار او هستند در گذشته
هامش
[ 1 - ) ] ( بضم ك - فتح ث - كسر « ى » مشدد ) شاعر معروفى كه عاشق عزة بود و سال 105 هجرى در گذشت .
[ 2 - ) ] كه بدوستى وى گرايند . ( ك ) و ( ا ) و ( ب ) .
[ 3 - ) ] گويا منظور اين است كه امام كيسانيان در رضوى همچون بهشتيان از جوى آب و عسل برخوردار است . ابن قتيبه پس از نقل اين اشعار مىنويسد : كثير عزه رافضى و معتقد به رجعت بوده ( مقصود از رجعت نوعى از بازگشت امام است كه در گذشته باشد ) عيون الاخبار ج 2 ص 144 و در ص 145 مىنويسد : ايشان ( رافضيان ) مىگويند كه وى ( محمد بن حنفيه ) در يمن با 40 تن از اصحابش داخل شكاف كوهى گشته و ديگر اثرى از وى و يارانش ديده نشده است . و ابن عبد ربه مىنويسد : مقصود از اسباط سهگانه :
حسن و حسين و محمد بن حنفيه است و او مهدى است كه در آخر زمان خروج كند . عقد الفريد ج 2 ص 238 .