كرامات وى بشمار ميرود .
و گروهى از زيديان راه ديگرى پيش گرفتند و عقيده داشتند كه امام پس از محمد بن عبد الله نفس زكيه ، محمد بن قاسم بن على بن عمر است [ 1 ] و اين عمر برادر زيد بن على بود . محمد بن قاسم در طالقان خروج كرد ولى عمال خليفه ويرا دستگير كردند و بسوى معتصم بردند و معتصم او را زندانى كرد تا در زندان بمرد .
و دستهء ديگرى از زيديان گفتند امامت پس از يحيى بن زيد به برادر او عيسى ميرسد كه در قيام ابراهيم بن عبد الله بر ضد منصور با وى همراهى كرده بود .
و اين گروه امامت را پس از عيسى باعقاب او اختصاص داده بودند و داعى الزنج بوى منتسب است ، چنان كه در اخبار مربوط بايشان ياد خواهيم كرد .
و جمعى ديگر از زيديان بر آن شدند كه امام پس از محمد بن عبد الله برادر وى ادريس است كه به مغرب گريخت و در آنجا در گذشت و پسرش ادريس [ 2 ] جانشين او شد و شهر فاس را بنيان نهاد و پس از وى فرزندانش در مغرب بسلطنت رسيدند تا روزگارى كه منقرض شدند چنان كه در اخبار ايشان ياد خواهيم كرد و از آن پس دعوت زيديان نامنظم شد .
و از جمله زيديان داعى است كه در طبرستان فرمانروايى يافت و او حسن بن زيد بن محمد بن اسماعيل بن حسن بن زيد بن [ 3 ] على بن حسين سبط بود و پدرش زيد بن محمد . آنگاه ناصر اطروش در ديلم بدين دعوت قيام كرد كه وى نيز از زيديان بود و مردم دعوتش را پذيرفتند و باسلام گرويدند و نسب وى بدينسان به زيد ميرسيد : حسن بن على بن حسن بن على بن عمر ، و اين عمر برادر زيد بن على بود و به علت آنكه دعوت ويرا مردم پذيرفته بودند فرزندانش در طبرستان دولتى تشكيل دادند و ديلمان به نسب اين خاندان بپادشاهى رسيدند و به استقلالطلبى گراييدند و از زير فرمان خلفاى بغداد بيرون رفتند ، چنان كه در تاريخ ايشان ياد خواهيم كرد .
هامش
[ 1 - ) ] در « ينى » چنين است : محمد بن قاسم بن على بن عمر .
[ 2 - ) ] « ينى » ادريس بن ادريس .
[ 3 - ) ] الحسن بن السبط ( پ ) .