تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
است و هر گاه موضوع را از طريق آزمايش و تجزيه و تحليل مورد كنجكاوى قرار دهيم هيچ علتى بجز در نظر گرفتن عصبيت نخواهيم يافت چه بوسيلهء آن نگهبانى و حمايت و توسعه‌طلبى حاصل مىشود و اختلاف و پراكندگى مردم در بارهء دارندهء اين منصب به علت داشتن عصبيت از ميان ميرود و ملت ( مذهب ) و اهل آن شاد مىشوند و رشتهء الفت و دوستى در ميان ملت استحكام مىپذيرد ، زيرا قريش گروه مهم قبيلهء ( مضر ) و ريشهء اصلى آن قبيله بشمار ميرفتند و خداوندان غلبه و استيلا از مضر بود و بسبب فزونى عدد و عصبيت و شرف در ميان همه گروههاى قبيلهء مضر ارجمندى و عزت داشتند و همهء تازيان نيز بدين پايهء آنان اعتراف داشتند و در برابر استيلا و چيرگى آنان فروتنى ميكردند و اگر امر خلافت بدستهء ديگرى جز آنان اختصاص مييافت بسبب مخالفت تازيان ديگر و نافرمانى آنان اختلاف كلمه روى مىداد . و بجز قريش ديگر قبايل مضر قادر نبودند عرب را از كار خلافت باز دارند و نه آنان را باجبار و كراهت برانگيزند و در نتيجه اختلاف كلمه و پراكندگى جماعت روى مىداد در صورتى كه شارع از چنين وضعى آنان را بر حذر مىداشت و شيفتهء اتحاد و همكارى مردم و دلبستهء رخت بر بستن كشمكش و پراكندگى از ميان آنان بود تا عصبيت حاصل آيد و وضع حمايت نيكو شود ، در صورتى كه اگر امر خلافت در قبيله‌اى جز قريش مىبود چنين نتايجى حاصل نميشد چه ايشان توانا بودند مردم را به نيروى غلبه بسوى آنچه از آنان مىخواستند برانگيزند و با فرمانروايى ايشان بيم آن نميرفت كه هيچكس بستيزه برخيزد يا تخم جدايى در ميان آنان بپراكند ، زيرا آنها در اين هنگام ضامن و كفيل دفع اختلاف كلمه و منع مردم از آن بودند . اينست كه در منصب خلافت نسب قرشى را شرط قرار داده‌اند از اين رو كه ايشان خداوندان عصبيت نيرومند بودند تا بوسيلهء آنان امور ملت اسلام منظم‌تر و اتحاد كلمه و يكزبانى مستحكمتر گردد و هر گاه قريش يك دل و يك زبان ميشدند مانند آن بود كه كليهء قبايل مضر يك دل و يك زبان شوند و در نتيجه همهء اعراب تسليم مىگرديدند و بيكرنگى و يك جهتى ميگراييدند و ديگر ملتها نيز از احكام مذهب