نسبت بشما وصيت نميفرمود . انصار مغلوب حجت آنان شدند و از گفتهء خود كه ادعا داشتند اميرى از ما و اميرى از شما بازگشتند و از تصميم خويش در بارهء بيعت كردن با سعد به همين سبب عدول كردند . و در صحيح نيز ثابت شده است كه امر خلافت هميشه بايد در [ اين بطن ] [ 1 ] قريش باشد و نظاير اين دلايل بسيار است ، ولى چون به كار قريش ضعف و زبونى راه يافت و عصبيت ايشان از هم گسسته شد به علت آنكه به حد توانگرى و تجمل خواهى و ناز و نعمت رسيده بودند و دولت آنان را در سراسر اقطار پراكنده ساخته بود ، بار سنگين خلافت را نتوانستند بر دوش گيرند و از اداره كردن امور عاجز آمدند و در نتيجه ملتهاى غير عرب بر ايشان غالب شدند و حل و عقد امور به آنان اختصاص يافت و همين وضع امر را بدانسان بر برخى از محققان مشتبه كرد كه به نفى شرط نسب قرشى در خلافت معتقد شدند و درين باره بظواهر بعضى از احاديث اعتماد كردند مانند گفتار پيامبر ، ص ، بشنويد و فرمان بريد هر چند بر شما بندهء حبشى پر گويى حاكم شود .
و اين گفتار را نميتوان درين باره حجت آورد ، چه سخن در معرض تمثيل قرار گرفته و مقصود مبالغه در وجوب شنيدن احكام اولوا الامر و فرمانبرى از آنهاست ، و مانند اين گفتار عمر : اگر سالم غلام حذيفة [ 2 ] زنده مىبود همانا او را والى ميكردم ، يا در بارهء او گمان بد نميبردم .
و اين گفته نيز درين باره سودمند نيست ، زيرا دانستيم كه مذهب صحابى حجت نميباشد . و نيز سالم مولاى قوم بوده و از راه ولاء ويرا عصبيت در خاندان قريش حاصل شده و فايدهء عصبيت در مشروط كردن خلافت به نسب همين است .
و چون عمر امر خلافت را بزرگ شمرده و بشروط آن كه توجه كرده گويى آنها را به گمان خود مفقود يافته است ، از اين رو به سالم رجوع كرده است زيرا در وى بعقيده عمر شرايط خلافت به حد وفور وجود داشته ( و چنان كه ياد خواهيم كرد ) حتى نسب مفيد براى عصبيت و تنها شرطى كه در او وجود نداشته نسب صريح و خالص بوده است كه عمر آن را لازم نميشمرده است زيرا فايدهء نسب همان عصبيت
هامش
[ 1 - ) ] قسمت داخل كروشه در چاپ پاريس نيست .
[ 2 - ) ] ( بضم ح - فتح ذ ) نام چند تن از صحابيان بوده است .
رجوع به اصابة فى تمييز الصحابة شود .