خدا هدايت نشود او را هيچ نورى نخواهد بود [ 1 ] زيرا شارع بمصالح عموم در امور آخرت ، كه از نظر ايشان نهان است ، داناتر مىباشد .
و كليهء كردارهاى بشر از كشوردارى گرفته تا اعمال ديگر در معاد يكسره به خود ايشان باز ميگردد . چنان كه پيامبر ، ص ، فرموده است اين كردارهاى شما است كه بشما باز ميگردد . در صورتى كه احكام سياست تنها ناظر بمصالح اين جهان است كه : ظاهرى از زندگى دنيا را ميدانند [ 2 ] ، ليكن مقصود شارع صلاح و رستگارى آخرت مردم است . از اين رو بر حسب اقتضاى شرايع وادار كردن عموم بپيروى از احكام شرعى در احوال دنيا و آخرت ايشان فرض و واجب است و اين فرمانروايى مخصوص بنيان گذاران و خداوندان شريعت مىباشد و آنها پيامبراناند و كسانى كه جانشين ايشان ميشوند يعنى خلفا .
پس از آنچه ياد كرديم معنى خلافت روشن شد . و هم معلوم گرديد كه كشوردارى و حكومت طبيعى وا داشتن مردم بامور زندگى بر مقتضاى غرض و شهوت است و مملكتدارى سياسى وا داشتن همگان بر مقتضاى نظر عقلى در جلب مصالح دنيوى و دفع مضار آن مىباشد ولى خلافت وا داشتن عموم بر مقتضاى نظر شرعى در مصالح آن جهان و اين جهان مردم است كه باز به مصالح آن جهان باز مىگردد زيرا كليهء احوال دنيا در نظر شارع باعتبار مصالح آخرت سنجيده مىشود . بنابر اين خلافت در حقيقت جانشينى از صاحب شريعت به منظور نگهبانى [ 3 ] دين و سياست امور دنيوى وابسته به دين است پس اين معنى را بايد نيك دريافت و آن را در موضوعاتى كه در آينده ميآوريم در نظر گرفت و خدا حكيم داناست .
فصل بيست و ششم در اختلاف نظر امت در بارهء احكام و شرايط منصب خلافت
چون حقيقت منصب خلافت را آشكار ساختيم و گفتيم كه خلافت جانشينى
هامش
[ 1 - ) ] وَ من لَمْ يَجْعَلِ الله لَهُ نُوراً فَما لَهُ من نُورٍ 24 : 40 . آيهء 40 ، سورهء نور .
[ 2 - ) ] يَعْلَمُونَ ظاهِراً من الْحَياةِ الدُّنْيا 30 : 7 :
س : 30 ( روم ) آ : 6 .
[ 3 - ) ] در « ينى » بجاى : حراسة الدين ، دراسة الدين است كه گويا منظور : بررسى دين است .