تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
دست ميكشند و بسبب فساد نيتها امر نگهبانى كشور رو بتباهى ميرود و چه بسا كه به علت اين وضع غوغا كنند و سلطان را بقتل رسانند و در نتيجه دولت بتباهى ميگرايد و حصار كشور ويران مىشود و اگر بر همين منوال فرمانروايى و خشونت وى ادامه يابد بسبب آنچه نخست ياد كرديم عصبيت تباه مىشود و اساس حصار شهرها به علت عجز از نگهبانى رو بويرانى مىرود . ولى اگر سلطان نسبت برعايا با مهر و ملاطفت رفتار كند و از بديها و جرائم ايشان در گذرد همچون مردم بخواب رفته در برابر وى آرام مىشوند و او را پناهگاه خويش ميسازند و مهر ويرا در دل مىنشانند و هنگام پيكار با دشمنان او جانسپارى ميكنند و در نتيجه امور كشور از هر سوى ببهبود ميگرايد . و اما توابع حسن رفتار عبارت از نعمت دادن برعيت و مدافعه از حقوق ايشان است چه حقيقت پادشاهى هنگامى كمال مىپذيرد كه سلطان از رعيت دفاع كند و نعمت بخشيدن و احسان سلطان برعايا از جملهء شرايط رفق و همراهى بايشان و مراقبت در امور معاش ( اقتصاد ) مردم است و اين امر يكى از اصول مهم رعيت نوازى و دلجويى آنانست . و بايد دانست كه خوى رفق و مدارا در مردمان زيرك و بسيار هوشمند كمتر يافت مىشود ، بلكه بيشتر اين صفت در مردم كم تجربه و غافل يا كسانى ديده مىشود كه خود را به غفلت مىزنند و در هوشياران بندرت وجود دارد زيرا هوشمندان بسبب تيزهوشى و زيركى سرشارى كه دارند و سطح انديشهء آنان بدرجات برتر از مدارك عامهء مردم است رعيت را بامورى مكلف ميسازند كه برتر از ميزان تاب و توانايى آنهاست چه با هوشمندى و دور بينى خويش در آغاز امور بفرجام آنها پى مىبرند و مردم را آنچنان دچار دشواريها ميسازند كه مايهء هلاكت ايشان مىشود . بدين سبب پيامبر ، ص ، ميفرمايد : راه رفتن خود را بر وفق حركت ناتوان‌ترين همراهان خود قرار دهيد . و به همين علت شارع در حاكم كمى افراط در هوش را شرط قرار داده و مأخذ آن بداستان زياد ابن ابى سفيان باز ميگردد كه چون عمر ويرا از عراق معزول كرد ، او گفت اى امير المؤمنين چرا مرا معزول