عصبيتى پديد ميآمد كه به هرج و مرج و كشتار منجر ميگردد .
و اين امر ايجاب كرد تا در اداره كردن امور كشور بقوانينى سياسى كه فرمانبرى از آنها بر همگان فرض باشد متوسل شوند و عموم مردم منقاد و پيرو چنين احكامى شوند چنان كه اين وضع در ايران و ديگر ملتهاى باستان معمول و مجرى بود .
و هر گاه دولتى داراى چنين سياستى نباشد امور آن سر و سامان نخواهد گرفت ، دستور خداست در ميان كسانى كه از پيش گذشتند [ 1 ] . بنابر اين اگر اين گونه قوانين از جانب خردمندان و بزرگان و رجال بصير و آگاه دولت وضع و اجرا گردد چنين سياستى را سياست عقلى گويند و هر گاه از سوى خدا بوسيلهء شارعى بر مردم فرض و واجب گردد آن را سياست دينى ميخوانند و چنين سياستى در زندگى دنيا و آخرت مردم سودمند خواهد بود زيرا مقصود از آفرينش بشر فقط زندگى دنيوى آنان نبوده كه يكسره باطل و بىفايده است زيرا غايت آن مرگ و نابوديست . و خدا ، سبحانه و تعالى ، ميفرمايد : « آيا پس پنداشتيد كه شما را بعبث آفريديم » [ 2 ] بلكه منظور امور دينى آنان بوده كه بسعادت ايشان در آن جهان منجر مىشود و آن راه خداست ، خدايى كه مر او راست آنچه در آسمانها و زمين است [ 3 ] . اين است كه شرايع پديد آمد تا در كليهء احوال از عبادات گرفته تا معاملات و حتى در كشوردارى كه در اجتماع بشرى امرى طبيعى است ايشان را بدان راه وادار و رهبرى كنند . چنان كه امر مملكتدارى را در راه و روش دين جريان دادند تا كارهاى دينى و دنيايى همه زير نظر شرع باشد .
پس هر كشور و دولتى كه بر مقتضاى قهر و غلبه و لگام گسيختگى نيروى غضب [ 4 ] را در چراگاه آن رها كند در نظر شارع ستمگر و متجاوز بشمار ميرود و ناستوده مىباشد چنان كه حكمت سياسى نيز اين نظر را تأييد مىكند .
و آنچه از پادشاه بمقتضاى احكام سياست ( بدون مراعات اصول شرع ) پديد آيد ، نيز مذموم است ، زيرا در نگريستن بجز نور خداست و كسى كه به نور
هامش
[ 1 - ) ] سُنَّةَ الله في الَّذِينَ خَلَوْا من قَبْلُ 33 : 62 . سورهء احزاب ، آيهء 62 .
[ 2 - ) ] أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً 23 : 115 . سورهء المؤمنون آيهء 115
[ 3 - ) ] اشاره بآيهء 110 سورهء بقرة ، و بسيارى از آيات ديگر .
[ 4 - ) ] در « ينى » قوة الغضبية و در چاپهاى مصر و بيروت قوة العصبية است و ما صورت « ينى » را كه صحيح است برگزيديم .