بدوستى برگزيند . در نتيجه اين ياريگران در بارگاه او از ديگر كسان مقربتر خواهند بود و بيش از همه كس مشمول عنايات وى خواهند شد و بجاه و مقام اختصاص خواهند يافت ، چه ايشان در راندن خويشاوندان سلطان از پايگاههايى كه بدانها خو گرفته بودند و با وى در فرمانروايى شركت ميجستند در نهايت فداكارى و جانسپارى او را يارى ميكنند . از اين رو آن گروه را به كارهاى مهم بر ميگزيند و بانعام و احسان فراوان اختصاص ميدهد و همچنان كه پيشتر خويشاوندان خويش را مورد عنايات مخصوص قرار داده بود ايشان را نيز مشمول مزاياى بسيار مىكند و فرمانروايى مهمترين نواحى و ولايات خويش و بزرگترين پايگاههاى دولتى مانند وزارت و فرماندهى لشكريان و گرد آورى خراجها را بايشان ميسپارد و حتى در امورى كه فقط مخصوص به خود وى بود و خويشاوندانش را بدانها اختصاص نميداد مانند القاب مملكتى نيز ايشان را شركت ميدهد چه آنان در اين هنگام دوستان و ياران مقرب و خيرخواهان و نصيحتگران مخلص و صميمى وى ميباشند ، و همين عمل وى در اين مرحله بمنزلهء اعلام درهم شكستن دولت مىباشد و نشانهء راه يافتن بيمارى مزمن بدانست ، زيرا عصبيتى را كه بنياد غلبه و جهانگشايى وى بود از دست داده و فساد و تباهى بدان راه يافته است .
و اهل دولت در اين هنگام بسبب خوارى و دشمنى سلطان نگران و رنجيده خاطر مىشوند و كينهء او را در دل ميگيرند و در كمين مىنشينند كه هنگام بروز مصائب و حوادث ناگوار بوى آسيب برسانند و بدفرجامى چنين وضعى بدولت باز ميگردد و نبايد به بهبود دولت ازين درد مزمن اميد بست چه اين بيمارى بمرور زمان در اعقاب دولت استوارتر و ريشهدارتر مىشود تا جايى كه به كلى سبب برانداختن دولت و محو آثار آن ميگردد . و اين معنى را ميتوان در دولت امويان ملاحظه كرد كه چگونه در جنگها و ادارهء ولايات و شهرها فقط برجال عرب اتكا داشتند و از آنان يارى ميطلبيدند مانند عمر بن سعد بن ابى وقاص و عبد الله بن زياد بن ابى سفيان و حجاج بن يوسف و مهلب بن ابى صفرة و خالد بن عبد الله قسرى و ابن هبيرة و موسى بن نصير و بلال بن ابو بردة بن ابى موسى اشعرى و نصر بن سيار
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٥١