نصب ميكردهاند و وى بوسيلهء آنها بستههايى آكنده از درهم و دينار بسوى مردم ميپراكنده است تا داخل كاخ خويش ميشده است .
و حكايت ديگرى نظير داستان ياد كرده از سفرهاى خويش ميگفته است كه بىاندازه حيرتآور بوده است كه مردم نجوى كنان او را تكذيب مىكردهاند .
و من در آن روزها بديدار فارس بن وردار [ 1 ] وزير نامور سلطان شتافتم و با وى در بارهء اخبار مزبور گفتگو كردم و چون در ميان مردم تكذيب آنها شايع شده بود انكار اخبار آن مرد را بوى بنمودم . فارس به من گفت مبادا نظير چنين رسوم و عاداتى را كه در بارهء دولتهاست بدليل اينكه تو خود آنها را نديدهاى انكار كنى چه آن وقت مانند پسر وزيرى خواهى بود كه در زندان پرورش يافت . و تفصيل قضيه چنانست كه پادشاهى وزير خويش را زندانى كرد چنان كه ساليان دراز در زندان بسر برد و پسرش نيز در همان زندان پرورش يافت و چون پسر بمرحلهء رشد و عقل رسيد در بارهء گوشتهايى كه تغذيه ميكردند از پدر پرسش كرد ، پدرش گفت اين گوشت گوسفند است ، پسر پرسيد گوسفند چيست ؟ پدر آن را وصف كرد و رنگ و خصوصيات ديگر گوسفند را براى وى شرح داد . فرزند ميگفت اى پدر آن هم مثل موش است ؟ و باز پدر انكار ميكرد و ميگفت موش كجا و گوسفند كجا ! آنها با يك ديگر بسيار متفاوتند و همچنين در بارهء گوشت شتر و گاو نيز اين سؤال پيش ميآمد و فرزند همه را بموش تشبيه ميكرد چه او در زندان از جانوران جز موش حيوان ديگرى نديده بود و از اين رو همهء جانوران را از جنس موش مىپنداشت . و اين است منشأ بسيارى از اشتباهاتى كه مردم در تاريخ بدان دچار مىشوند همچنانكه هنگام بشگفت آوردن ديگران در بارهء ذكر ارقام بزرگ و فزونى اشياء گرفتار وسواس مىشوند چنان كه در آغاز كتاب ياد كرديم . پس بايد انسان هر چيزى را باصول آن باز گرداند و مراقب و نگهبان خويش باشد و طبيعت ممكن و ممتنع را بصراحت عقل و استقامت فطرت خويش از يك ديگر باز شناسد و هر آنچه در دايرهء امكان در آيد آن را بپذيرد و آنچه را از آن خارج گردد فرو گذارد .
هامش
[ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت : ودرار بفتح واو .