تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
و تمدن با يك ديگر اختلاف دارند ، از اين رو كليهء آثار و يادگارهاى دولتها همچنانكه در صفحات پيشين ياد آور شديم وابسته بقدرت و نيروى اصلى و اساسى آنهاست و اين حقيقتى انكار ناپذير است ، چه بسيارى از اين كيفيات و عادات و رسوم در نهايت شهرت و وضوح است بلكه برخى از آنها به حد شياع و تواتر هم رسيده است و بعضى از يادگارهاى ابنيه و غيره را به چشم مىبينيم . پس بايد خواننده از احوال و خصوصياتى كه نقل مىشود به مرتبهء نيرومندى و ضعف و پهناورى و كوچكى دولتها پى ببرد و به قصه‌اى كه براى وى نقل مىكنيم همچون اين حكايت شيرين و ظريف پند گيرد و آن اينست كه : در روزگار سلطان ابو عنان از ملوك خاندان مرينى مردى از مشايخ طنجه معروف به ابن بطوطه [ 1 ] وارد مغرب شد و او بيست سال پيش از آمدن به مغرب سفرى بمشرق كرده و بسياحت ممالك عراق و يمن و هند پرداخته بود و شهر دهلى پايتخت پادشاه هند سلطان محمد شاه را ديدن كرده و [ در درگاه آن كشور در آن روزگار فيروز جوه بار يافته ] [ 2 ] و مكانتى در بارگاه وى بدست آورده و مورد نظر و ملاطفت آن پادشاه واقع شده است و منصب قضاى مالكيان آن كشور بوى واگذار گرديده است . آنگاه به مغرب بازگشته و ببارگاه سلطان ابو عنان بار يافته و در بارهء كيفيت سياحت و سفر خويش و از شگفتيهايى كه در ممالك روى زمين ديده است در بارگاه وى سخن رانده است و بيشتر سخنان وى در خصوص دولت هند و شرح عادات و رسوم آن كشور مايهء حيرت و شگفتى شنوندگان شده است ، از قبيل اينكه پادشاه هند هر گاه سفر ميكرده مردم شهر خويش را از زن و مرد و كودكان ميشمرده و روزى شش ماه ايشان را تعيين ميكرده تا از خزانهء وى بايشان پرداخته شود و هنگام بازگشت از سفر در روزى جمعه وارد ميشده است و عموم مردم براى پذيرهء وى بصحراى خارج شهر ميشتافته و در گرد وى حلقه ميزده‌اند و در برابر پادشاه در ميان اين جمعيت انبوه منجنيق‌هايى كه بوسيلهء چارپايان باربر [ 3 ] نقل ميشده
هامش
[ 1 - ) ] آغاز رحلهء ابن بطوطه سال 725 و پايان آن سال 754 بوده است و اين شگفت‌آور است و مختصر آن هفت دفتر است ( حاشيهء كتاب 1 . ه . ) . [ 2 - ) ] قسمت داخل كروشه در چاپ پاريس نيست . [ 3 - ) ] دسلان در پرانتز كلمهء ( پيلان ) هم افزوده است .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 348 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى