كشور خود را توسعه دهد . از اين رو نخست بر تلمسان استيلا يافت و دولت خاندان عبد الواد را سرنگون كرد آنگاه بجنگ و كشور گشايى خود همچنان ادامه داد و به سمت مشرق شتافت و بجايه را كه از شهرهاى افريقيه بود به تصرف آورد و شاهزادهء حفصى را كه بر آن شهر حكومت ميكرد با ديگر شاهزادگان به تلمسان فرستاد و آنان را مجبور كرد كه دور از بلاد خود باشند و در آن شهر بسر برند ، سپس بر قسنطينه نيز استيلا يافت و شاهزادهء حفصى حاكم آن را به فاس تبعيد كرد و سرانجام لشكركشى بسوى شرق را دنبال كرد تا تونس را به تصرف آورد و با اين پيروزى توانست كليهء بلاد مغرب نزديك و ميانه را از خليج قابس تا اقيانوس اطلس در حوزهء متصرفات فرمانروايى خود در آورد .
ابن خلدون در اين هنگام شانزده ساله بود .
ب - اما فرمانروايى اين سلطان مرينى بر تونس بيش از دو سال ادامه نيافت ، زيرا قبايلى كه در فتح تونس بوى يارى كرده بودند پس از يك سال با او بستيز برخاستند و ويرا در قيروان محاصره كردند و هنگامى كه اخبار واقعهء قيروان بتونس رسيد بر گستاخى مردم تونس افزوده شد و بر ضد حكام مرينى قيام كردند و آنان را در پايتخت محاصره نمودند و دوستى و وفادارى خود را به حفصيان اعلام داشتند و پس از مدت كوتاهى مردم قسنطينه نيز بتونسيان اقتدا كردند و بر ضد فرمانروايى مرينيان دست بانقلاب زدند .
و سلطان ابو الحسن پس از آنكه مدتى در قيروان محاصره بود توانست دوستى بعضى از قبايل را جلب كند و سرانجام به يارى آنان محاصره را درهم شكست و به شهر سوسه رفت و از آنجا از راه دريا بتونس رهسپار شد و در تونس بر شورشيان غلبه يافت و محاصرهشدگان در قلعه را نجات داد و بدينسان بار ديگر سراسر آن بلاد را در قيد فرمانبرى خويش آورد ولى هنوز آتش اين انقلاب خاموش نشده بود كه بوى خبر رسيد پسرش ابو عنان نسبت به او نافرمانى آغاز كرده است و در شهر فاس كه بنيابت پدر خود فرمانروايى داشت استقلال خويش را اعلام داشته و خود را سلطان مغرب خوانده است . از اين رو سلطان ابو الحسن به منظور فرو نشاندن نايرهء انقلاب فرزند خويش ناگزير تونس را ترك گفت و از راه دريا عازم فاس گرديد و پسر ديگرش ابو الفضل را در تونس بنيابت خود فرمانرواى افريقيه كرد .
ج - اما دستههاى حفصيان براى رهايى خود از زير فرمان مرينيان بيدرنگ از اين حوادث استفاده كردند و از اين رو ابن تافراكين وزير معروفى كه انقلاب تونسيان را بر ضد سلطان ابو الحسن رهبرى ميكرد و پس از استيلاى سلطان بر تونس باسكندريه گريخته بود ، بيدرنگ بسوى تونس شتافت و بر نايب سلطان غلبه يافت و او را از افريقيه براند ، آنگاه ابو اسحاق حفصى را بر تخت سلطنت نشانيد و خود بكفالت وى امور سلطنت را اداره ميكرد . ابن خلدون در اين عهد داخل زندگى اجتماعى شد زيرا ابن تافراكين ويرا بدبيرى علامت ( طغرانويسى ) سلطان تعيين كرد .
د - ولى سلطنت ابو اسحاق تحت كفالت ابن تافراكين بر حاكم قسنطينه گران آمد زيرا وى يكى از شاهزادگان حفصى بود و خويش را براى سلطنت شايستهتر ميديد و از اين رو بر حكومت جديد شوريد و بسوى تونس لشكر كشيد و شهر را محاصره كرد ، ليكن در خلال اين محاصره از حوادث مغرب ميانه و دور اخبار تشويش آميزى بوى ميرسيد و آگاه شد كه سلطان مرينى بسوى خاور لشكركشى آغاز كرده و بار ديگر بر تلمسان و بجايه استيلا يافته است و سپاهيان وى بنزديك قسنطينه رسيدهاند ، از اين رو شاهزادهء حفصى از محاصرهء تونس منصرف گرديد و بر آن شد كه به مقر فرمانروايى خويش باز گردد تا بدفاع بپردازد و از استيلاى
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 46
مساهمون: ابن خلدون
صمقدمه ٤٦