تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 48

مساهمون:

صمقدمه ٤٨
دشوارتر و پيچيده‌تر كرد . اين مدعى جديد ابو سالم پسر سلطان ابو الحسن بود . هنگامى كه سلطان ابو عنان بمخالفت با پدر برخاست برادران خويش را دستگير ساخت و آنان را باندلس تبعيد كرد و ابو سالم نيز از جملهء تبعيدشدگان بود كه چون خبر مرگ برادر را شنيد با شتاب از اندلس بازگشت و بوسايل گوناگون در ميان مردم بتبليغ پرداخت و خويش را شايستهء سلطنت اعلام ميكرد تا سرانجام گروه بسيارى را با خود همراه ساخت و ياران كثيرى پيدا كرد و بنيروى آنان بر هر دو دسته‌اى كه با هم پيكار ميكردند هم ياران سعيد و هم هواخواهان منصور ، غلبه كرد و بدينسان سلطان ابو سالم بسلطنت مغرب اقصى نايل آمد . ابن خلدون هنگام جريان اين حوادث پيچيده در فاس اقامت داشت ، وى بسلطان اخير يارى كرد و مدتى در دربار وى باقى ماند . بايد در نظر گرفت كه هر صفحه از حوادثى كه تلخيص كرديم ، با سلسله‌اى جنبش‌ها و انقلابات و نگرانيهاى ممتد و پيچيدهء محلى و فرعى همراه بوده است كه ضرورت ندارد آنها را ياد كنيم . همچنين لازمست توجه داشته باشيم كه همهء اين حوادث و زد و خوردها در فترت كوتاهى پديد آمده است ، چنان كه تاريخ استيلاى مرينى بر تونس در سال 748 ه ( 1347 م ) و تاريخ رسيدن سلطان ابو سالم بتخت سلطنت فاس بسال 760 ه ( 1358 م ) بوده است ، يعنى كليهء وقايعى كه ياد كرديم در خلال بيست و يك سال پديد آمده است و سالهاى مزبور بىگمان از روزگارهاى انباشته بانقلابات و حيرت‌انگيز و غير عادى بشمار ميرفته است زيرا شواهد تاريخى هيچگونه جاى شك باقى نميگذارد كه بگوييم اوضاع سياسى مغرب عربى و بويژه مغرب ميانه و دور پيوسته به شرحى كه وصف كرديم دچار جنبشها و انقلابات بوده است . مهمترين نيروهايى كه سران اين انقلابات و سركشيها از آنها استفاده ميكرده و باتكاى آنها بر ضد يك ديگر بنبرد برميخاسته‌اند عشاير باديه‌نشين عرب و بربر بودند كه در سراسر نواحى مغرب پراكنده بوده‌اند چه اين عشاير براى پيكار و جنگ بمنزلهء قواى مسلح آماده‌اى به شمار ميرفته‌اند و گاه در خدمت اين امير و بار ديگر در خدمت شاهزاده و امير ديگر بوده‌اند ، و كار آنها بسيار همانند عمل سپاهيان مزدورى بوده است كه در اروپا و بويژه در ايتاليا در اواخر قرون وسطى فراوان بودند . گذشته از اين برخى از عشاير بزرگ بمنزلهء دولتهاى كوچك مستقلى بشمار ميرفته‌اند كه بنام نگهبانى و حمايت باج و خراج را گرد آورى ميكرده و اغلب دينارى هم ماليات نمىپرداخته‌اند و بر حسب گردش اوضاع و شرايط زمان به اين سلطان يا آن امير كمك و يارى ميكرده‌اند . شكى نيست كه اين عشاير نيرومند بسپاهيان هر سلطان يا شاهزاده‌اى مىپيوسته يا بر ضد هر يك قيام ميكرده‌اند در سرنوشت جنگ تأثير مىبخشيده و پيروزى نخستين و شكست دومين را حتمى ميكرده است . ابن خلدون مدتى دراز با عشاير باديه‌نشين معاشرت و آميزش داشته و در پرتو هوشمندى و دلاورى و تيز بينى و شيوايى بيان خود در ميان آنان نفوذ و قدرت بسيارى بدست آورده است و در سايهء اين گونه روابط با عشاير مزبور و تسلط معنوى كه بر آنان پيدا كرده بود در سياست دولتهاى مغرب تأثير قابل توجهى داشته است ، و باز شكى نيست كه نوشته‌هاى او دربارهء تواريخ مغرب بطور كلى و دربارهء اجتماعات باديه‌نشين بخصوص ، از نتايج معلومات و ثمرهء آزمايشها و تجاربيست كه آنها را در خلال معاشرت طولانى خود با قبايل مختلف عرب و بربر بدست آورده بود . بسيار سودمند است كه برخى از صفحات زندگى يكى از شاهزادگانى را كه با ابن خلدون معاصر بوده و با وى روابط و پيوستگى استوارى داشته است