مرينيان ممانعت كند . ابن خلدون در نخستين تصادمى كه ميان دستههاى شاهزادهء قسنطينه و سپاهيان سلطان تونس روى داد ، حضور داشت ولى پس از اين تصادم افريقيه را ترك گفت و بسوى مغرب شتافت .
ه - اما سلطان ابو الحسن مرينى كه تونس را از راه دريا ترك گفت تا مگر بتواند شورش پسرش را فرو نشاند ، چنان كه ياد كرديم ، با همهء رنج و مشقت فراوانى كه در اين راه تحمل كرد نتوانست تاج و تخت را از وى باز ستاند زيرا نيروى دريايى وى با طوفان شديدى روبرو شد كه سرانجام بغرق شدن تمام كشتيهاى وى منجر گرديد ، ولى با اين همه سلطان بر امواج غلبه كرد و خود را بسلامت بساحل رسانيد و از آنجا به شهر الجزاير شتافت و مردم آن شهر را به يارى خويش دعوت كرد و گروهى را با خود همراه ساخت و توانست از راه صحرا خود را بمراكش برساند ، ولى در نتيجهء زد و خوردى كه ميان سپاهيان وى و سپاهيان پسرش روى داد قواى او منهزم شدند و پس از اين واقعه بيش از چند روز نگذشت كه وى زندگى را بدرود گفت . بدينسان ابو عنان بدون هيچ رقيب و مخالفى بسلطنت مغرب نايل آمد .
و - ابو عنان هنگامى كه در دوران حيات پدر ، خود را سلطان مغرب خواند و بمخالفت با وى برخاست بتدابير و چاره جوييهاى بسيارى دست يازيد تا مانع بازگشت پدر به مقر سلطنت وى گردد ، از آن جمله دو شاهزادهء حفصى را كه در فاس و تلمسان اقامت داشتند به مركز سابقشان بجايه و قسنطينه باز گردانيد و با آنها شرط كرد كه در برابر سلطان ابو الحسن بدفاع برخيزند و بوى فرصت ندهند كه براى رسيدن به مغرب اقصى از اين دو شهر بگذرد و پيداست كه وى با اين تدبير دو ناحيهء اميرنشينى را كه از پيش پدرش فتح كرده بود از دست داد و شكى نيست كه خاندان عبد الواد كه براى بدست آوردن فرمانروايى خود منتظر فرصت مناسبى بودند بيدرنگ از اين حوادث حداكثر استفاده را بردند و بىرنج و زحمتى بپايتخت كشور خود بازگشتند و با اين وضع قلمرو فرمانروايى دولت مرينى به همان مرزهايى بازگشت كه پيش از فتوحات سلطان ابو الحسن در تصرف داشتند .
ولى سلطان ابو عنان پس از آنكه از خطر دستبرد پدر رهايى يافت و با اطمينان خاطر فرمانروايى وى بر مغرب اقصى مستقر گرديد ، در صدد بر آمد تا بلادى را كه در خلال حوادث اخير از قلمرو دولت مرينى خارج شده است باز ستاند و سپاهيان خود را براى اين هدف مجهز كرد و همين كه آمادهء كارزار شد بتلمسان لشكر كشيد و بر آن شهر استيلا يافت آنگاه بسوى خاور شتافت و بجايه را نيز در حيطهء نفوذ خود در آورد و بار ديگر شاهزادهء حفصى آن ناحيه را بفاس تبعيد كرد .
ابن خلدون در خلال اين لشكركشى بسلطان ابو عنان پيوست و در دربار او به خدمت گماشته شد . در اين هنگام سن وى بيست و سه سال بود .
ز - پس از وقايعى كه ياد كرديم ديرى نگذشت كه زندگى سلطان ابو عنان بسر آمد و در خلال مرض و مرگ وى يك رشته بحرانها و انقلابات پيچيدهء تازهاى آغاز شد و سرتاسر نواحى مغرب ميانه و دور را فرا گرفت . هنگامى كه سلطان در حال احتضار بود وزير وى حسن بن عمر زمام امور را بدست گرفت و پسر خردسال سلطان ابو الحسن موسوم به سلطان سعيد را بر تخت نشاند و خويش را وصى و كفيل او خواند ، ولى ديگر شاهزادگان مرينى با اين عمل موافقت نكردند و سعيد را بسلطنت نشناختند بلكه در گرد شاهزاده منصور حلقه زدند و وزير و سلطان خردسال ويرا در شهر فاس محاصره كردند . در همين گير و دار كه ميان دو گروه مزبور بر سر تاج و تخت زد و خورد و كشمكش بود يكباره مدعى سومى بميدان آمد و كار را
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 47
مساهمون: ابن خلدون
صمقدمه ٤٧