تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 43

مساهمون:

صمقدمه ٤٣
عرصهء سياست كرد و قريب ربع قرن با حوادث سهمناكى روبرو شد ولى در خلال همين دوران نيز از دانش و ادب غافل نبود و در هر فرصتى بوسايل ممكن بر معلومات خويش مىافزود . گذشته از اين اغلب احساس ميكرد كه بايد خود را از اين زندگانى پر ماجراى سياسى برهاند تا بتواند با فراغت به مطالعه و تحقيق در علوم بپردازد و بارها كوشيد كه تسليم اين احساس نشود ولى حوادث سياسى كه دمبدم در تغيير و تحول بود او را از اين انديشه دور ميكرد و مدتها در اين جزر و مد بسر برد تا توانست سرانجام از زندگى سياسى كناره گيرى كند و از صحنه‌هاى سياست دور شود و در قلعهء ابن سلامه باعتزال و گوشه‌نشينى پناه برد . پيداست كه وى مقدمه را در خلال همين اعتزال و فرصت انديشيدن و تأليف نوشته است ولى نبايد فراموش كنيم تجاربى كه وى در عرصهء كشمكشهاى سياسى بدست آورد و ملاحظات و معلوماتى كه اندوخت نقش بزرگى در تأليف مقدمه ايفا كرد ، زيرا وى نظريه‌ها و تجارب اندوختهء خويش را پس از انزوا در مقدمه تدوين كرد و در حقيقت ميتوان گفت كه دو احساس مزبور با هم در تأليف مقدمه تأثير بسزايى بخشيده‌اند چه شيفتگى بجاه و مقام او را وارد عرصهء سياست كرد و دلبستگى به دانش او را بر انگيخت تا در صحنه‌هاى آن زندگى بينديشد و از لحاظ نظرى آنها را تنظيم كند نه براى آنكه از تجارب مزبور قواعد و دستور كارهايى براى فرمانروايى و سياست استخراج كند بلكه بدين منظور كه از آنها روشها و اصول و قوانين كلى گرد آورد تا او را بر ابداع دانش نو يعنى علم جامعه شناسى يارى دهد .

نظر اجمالى بزندگانى خانوادگى ابن خلدون

مؤلف در پنج سالگى نياى پدرى خود را از دست داد و در هفده سالگى پدر و مادر وى يكباره هنگام شيوع وباى بزرگى كه سراسر مشرق و مغرب عالم اسلامى را فرا گرفته بود زندگى را بدرود گفتند و بدينسان ابن خلدون در يك زمان و در آستانهء دوران جوانى از پدر و مادر محروم شد و همين حرمان او از پدر و مادر در آغاز جوانى از عواملى است كه پيوند او را به خانواده و محل تولدش سست كرد و او را به سفر و انتقال از شهرى بشهرى بر انگيخت و بوى كمك كرد تا در گرداب زندگانى سياسى در آن روزگار پر كشمكش فرو رود . او هنگامى كه در مغرب ميانه بود ازدواج كرد و داراى چندين فرزند گرديد و رئيس عائله‌اى بشمار ميرفت ولى پيداست كه پيش از تشكيل دادن زندگى خانوادگى به سفر كردن و انتقال از شهرى به شهر ديگر خو گرفته بود و به همين سبب مىبينيم كه بدوش گرفتن بار سنگين اين عائله هرگز در روش زندگى او تأثير نبخشيد و ترجمهء احوال او نشان ميدهد كه وقتى از شهر يا ناحيه‌اى سفر ميكرد ، عائلهء خود را در همان شهر ميگذاشت تا هنگامى كه در شهر تازه تا حدى استقرار يابد و آن وقت آنها را بسوى خود بخواند و اين وضع بارها در زندگى او روى داده است ، چنان كه وقتى باندلس كوچ كرد زن و فرزندانش را بداييهاى آنان سپرد كه در قسنطينه بمانند و آنها را به غرناطه نزد خويش نخواند مگر هنگامى كه موجبات استقرار او در آنجا فراهم آمد ، ولى واضح است پس از رسيدن عائلهء وى به اندلس وى در آن نقطه هم بيش از يك سال توقف نكرد و از آن پس به بجايه رهسپار شد و بار ديگر در گرداب سياست فرو رفت . همچنين هنگامى كه از تونس بمصر رفت عائلهء خويش را در زادگاه خود بجاى گذاشت و آنان را بقاهره نطلبيد مگر هنگامى كه در آنجا مستقر شد و به سمت مدرسى تعيين گرديد ، منتها اين بار ديدار خانواده‌اش براى او ميسر نشد زيرا كشتى حامل آنان پيش از رسيدن باسكندريه غرق شد و ابن خلدون يكباره از زن و فرزند محروم گرديد .