تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 45

مساهمون:

صمقدمه ٤٥

1 - دولت خاندان عبد الواد از دو دولت ديگر ضعيف‌تر و اغلب در معرض فتنه و آشوب و تاخت و تاز دولتهاى مجاور خود بود

زيرا ميان دو دولت نيرومندتر از خود محصور شده بود و چاره‌اى جز اين نداشت كه همواره نيروهاى خود را در دو سوى متمركز سازد و در دو جبهه پيكار كند . گذشته از اين شهر تلمسان كه پايتخت آن دولت بود از شهر فاس پايتخت مرينيان كه بسى نيرومندتر بودند چندان فاصله‌اى نداشت و به همين سبب مرزهاى اين دولت همواره دچار جزر و مد بود ، يك بار توسعه مىيافت و بار ديگر تنگ و محدود ميشد و برخى از اوقات هم دولت مزبور به كلى سقوط ميكرد ، چنان كه مرينيان چندين بار پايتخت آن را تصرف كردند و فرمانروايان و امراى دولت مزبور ناگزير در كوهها و دشتها آواره ميشدند يا بكشورهاى عربى ديگر پناه مىبردند و منتظر فرصت مناسب ميشدند تا فرمانروايى خويش را از سر گيرند و پايتخت دولت خود را از چنگال استيلاگران باز ستانند . وضع دو دولت مرينى و حفصى نسبت بدولت عبد الواد پايدارتر بود ولى در عين حال استقرار و آرامش آنها هم نسبى بود و هر چند فرمانروايى در خاندان مرينى فاس و خاندان حفصى تونس استقرار يافته بود ليكن افراد آن دو خاندان از رقابت و كشمكش بر ضد سلطان خود دمى آرام نمىنشستند و به همين سبب اغلب سلاطين خود كشور را بر فرزندان خويش تقسيم ميكردند و به هر يك امارت ناحيه‌ايرا اختصاص ميدادند و آنها در تمام دوران زندگى از فرمانروايى برخوردار مىشدند و پس از مرگ نيز فرزندان خويش را بفرمانروايى تعيين ميكردند و چه بسا كه اين شاهزادگان در صدد توسعهء مرزهاى خود بر ميآمدند و بر رغم علايق خويشاوندى كه ميان آنان وجود داشت با يك ديگر نبرد و خونريزى آغاز ميكردند و ديده ميشد كه ميان پسر عموها يا برادران جنگ‌هاى خونينى آغاز ميگرديد و تاريخ نشان ميدهد كه حتى نايرهء جنگها و كشمكشهاى بسيارى ميان پدران و پسران نيز شعله‌ور شده است . طبيعى است كه حكام نواحى كوچكتر نيز اغلب از اين گونه كشمكشهايى كه ميان افراد خاندان فرمانروا آغاز ميشد استفاده ميكردند و در قلمرو حاكميت خود كوس استقلال ميزدند و در نتيجه دولتهاى كوچك نيمه مستقلى تشكيل مىيافت كه با دولت مركزى تنها روابط اسمى واهى بيش نداشتند و چه بسيار مشاهده ميشد كه برخى از وزيران بر ضد سلطان خود قيام ميكردند و سلطان را از سلطنت بر كنار ميساختند يا او را ميكشتند و بجاى وى يكى از اميران عاجز را بسلطنت تعيين ميكردند تا بتوانند در زير نقاب كفالت يا جانشينى سلطان جديد زمام امور را بدست گيرند و سلطه و نفوذ خود را مستقر سازند . پيداست كه چنين كسانى با تشبث باينگونه وسايل نميتوانستند دير زمانى از فرمانروايى خود برخوردار شوند ، زيرا اين گونه انقلابات مطامع ديگران را نيز بر ميانگيخت و راه انقلابات و ستيزه‌جوييهاى سركشان و مخالفان را باز ميكرد و براى استقرار امور و آرامش اوضاع فرصتى باقى نميگذاشت . بدينسان نابسامانيها و نگرانيها و انقلابات پياپى همواره دامنگير دولتهاى مزبور بود . ابن خلدون در چنين عصر پرجوش و خروشى كه آتش انواع آشوبها و ماجراجوييها پيوسته زبانه ميزد داخل زندگانى اجتماعى شد و مدت يك ربع قرن در گرداب سياست فرو رفت . وى بيشتر سالهاى زندگانى سياسى خود را در بلاد مغرب ميانه بسر برد كه كانون اساسى اين همه تحولات و آشوبها بشمار ميرفت .

2 - براى روشن شدن انقلابات سياسى كه پياپى در مغرب روى ميداد بهتر است برخى از وقايع را كه در دوران زندگى ابن خلدون پديد آمده است يادآور شويم :

الف - سلطان مرينى ، ابو الحسن ، هنگامى كه بسلطنت رسيد ميكوشيد كه مرزهاى