تنومندى بنى اسرائيل در آن روزگار نزديك باندام ما بوده و گواه بر آن درهاى بيت المقدس است كه هر چند خراب شده است و بار ديگر آنها را تجديد كردهاند ولى اشكال آنها و اندازههاى درها همچنان به همان ميزانى كه بوده حفظ شده است .
( و بنابر اين ) چگونه ممكنست ميان عوج و مردم عصر او از لحاظ اندام يك چنين تفاوتى وجود داشته باشد ؟ و بىگمان انگيزهء غلط ايشان اينست كه يادگارهاى ملتها به نظر آنان عظيم و شگفتآور آمده ولى چگونگى دولتها را در اجتماع و تعاون و همدستى در نيافتهاند و بسر آنچه در پرتو همكارى و چرخ ( ماشين ) حاصل مىشود و اين گونه يادگارهاى عظيم و با شكوه ايجاد مىكند پى نبردهاند . از اين رو موضوع را بنيرومندى و شدت بدنها در نتيجهء بزرگى اندامهاى آنان كشاندهاند در صورتى كه حقيقت امر چنين نيست .
و مسعودى به گمان خويش پندار غير مستندى از فلاسفه نقل كرده است كه جز گفتارى بىدليل چيز ديگرى نيست ، چنان كه گويد چون خدا خلق را بيافريد طبيعتى كه سرشت اجسام است در تمام كره و در نهايت نيرومندى و كمال وجود داشت [ 1 ] و در آن روزگار بسبب كمال آن طبيعت عمرها درازتر و بدنها نيرومندتر بود چه عارض شدن مرگ فقط به علت انحلال نيروهاى طبيعى است چنان كه اگر طبيعت ( موجودات ) نيرومند باشد عمر ( آنان ) هم فزونتر خواهد بود . پس جهان در آغاز آفرينش چنان بود كه موجودات آن داراى سنين و اجسام كامل و بىنقص بودند ولى پس از چندى بسبب نقصان ماده همواره رو بنقصان رفت تا بدين كيفيت رسيد كه اكنون مىبينيم و در آينده نيز همچنان نقصان بدان راه خواهد يافت تا هنگام انحلال و انقراض جهان در رسد .
ولى اين گفتار مبتنى بر هيچ سندى نيست و چنان كه مىبينيم هيچگونه علت طبيعى و برهان منطقى ندارد . چه ما هم اكنون مساكن پيشينيان و درها و راهروهايى را كه در بناها و معابد و خانهها و جايگاههاى سكونت احداث كردهاند مىبينيم مانند
هامش
[ 1 - ) ] عبارت در همهء نسخهها چنين است : فى تمام الكرة و فى نهاية القوة و الكمال و چنين مىنمايد كه در كلمهء « كرة » تحريفى رخ داده است .