ميشد ، امير ابو زكرياى حفصى نوادهء ابو حفص بافريقيه مهاجرت كرد ( 620 ه - 1223 م ) و از فرمانبرى موحدان يا خاندان عبد المؤمن سر باز زد و مردم را بخلافت خود دعوت كرد .
خاندان خلدون نيز از بد فرجامى خويش بيمناك شدند و پيش از آنكه اشبيليه بدست مسيحيان بيفتد از آن شهر مهاجرت كردند و مدتى در سبته اقامت گزيدند . حاكم اين شهر كه از خاندان حفصيان بود ايشان را بنواخت و مشمول عنايات خويش قرار داد ، آنگاه رئيس آن خاندان كه در آن روزگار حسن بن محمد خلدون نياى چهارم مورخ بود در شهر بونه به امير ابو زكريا پيوست و امير مقدم ويرا گرامى شمرد و او را بسيار نوازش كرد . سپس امير ابو زكريا در گذشت و پسرش مستنصر جانشين او شد ، و آنگاه يحيى پسر مستنصر و پس از او برادر مستنصر ابو اسحاق بفرمانروايى رسيدند ، و خاندان خلدون در تمام اين مدت از جاه و جلال و نعمت برخوردار بودند ، و در دوران ابو اسحاق ابو بكر محمد نياى دوم مورخ بمقامات بلند دولتى برگزيده شد و پسر وى محمد جد مورخ بمنصب حاجبى ( صدر اعظمى ) ابو فارس فرزند و وليعهد ابو اسحاق نايل آمد و مدتى اين وظيفه را بر عهده داشت و ابو فارس بخصوص حكومت بجايه را اداره ميكرد تا اينكه فرمانروايى خاندان حفص به نابسامانى و پريشانى دچار شد و يكى از رؤسا بنام ابن ابى عماره دست بانقلاب زد و بر تونس تسلط يافت و ابو بكر بن خلدون را دستگير كرد و بكشت و اموال ويرا مصادره كرد . محمد فرزند ابو بكر در دربار بجايه همچنان باقى بود و در گرداب كشمكشها و انقلاباتى كه ميان قيام كنندگان و خاندان حفص در آن روزگار پديد آمده بود غوطهور گرديد و در دستگاه دولت آل حفص همچنان باقى بود و به پايگاههاى گوناگون نايل ميآمد تا پيشواى موحدان امير ابو يحيى لحيانى بر تونس چيره شد ( 711 ه ) و مدتى ويرا بحاجبى خود برگزيد . پس از چندى وى از زندگى سياسى كناره گيرى كرد ولى همچنان مكانت و نفوذ دولتى او بجاى بود تا در سال 737 هجرى در گذشت .
اما پسر وى محمد كه پدر مورخ بود زندگى سياسى را فرو گذاشت و بمطالعه و كسب دانش روى آورد و در فقه و لغت و سرودن شعر مهارت يافت و در هنگام شيوع وباى بزرگ 749 ه ( 1349 م ) زندگى را بدرود گفت [ 1 ] . فرزندانى كه از او بجاى ماندند عبارت بودند از :
ابو زيد ولى الدين مورخ ( صاحب ترجمه ) كه در آن زمان جوانى هجده ساله بود ، و عمر و موسى و يحيى و محمد ، كه از برادران ديگر بزرگتر بود [ 2 ] .
از اين برادران يحيى بعدها بوزارت رسيد .
كيفيت پرورش ابن خلدون
ابن خلدون در چنين خاندانى پرورش يافت و از آغاز خردسالى مناقب نياكان خويش را مىشنيد و در مجالس پدرش حضور مىيافت و بسخنان ميهمانان و كسانى كه بديدار پدر وى ميآمدند گوش فرا ميداد و پرورش در چنين خانوادهاى ايجاب ميكرد كه در روح او دو احساس نيرومند ايجاد شود : شيفتگى به جاه و مقام و دلبستگى به مطالعه و دانش ، هر يك از اين دو احساس تأثيرات عميقى در نهاد وى گذاشته بود و دير زمانى دو روحيهء وى با هم در كشمكش بودند و گاهى يكى تا حدى بر ديگرى غلبه مىيافت ولى هيچگاه در دوران زندگى او يكى از دو احساس مزبور نتوانست بطور قاطع بر وى چيره شود . از اين رو مىبينيم ابن خلدون در آغاز كار با كوشش تمام بكسب دانش همت گماشت و ديرى نگذشت كه حب جاه و مقام او را وارد
هامش
[ 1 - ) ] مادر ابن خلدون نيز درين و با در گذشت .
[ 2 - ) ] ابن خلدون در « التعريف » بكرات از برادران خود نام ميبرد .