( وليمهها ) و جشنهاى ايرانيان از وى پرسش كرد و گفت بزرگترين مهمانى را كه ديدهاى براى من نقل كن . وى گفت : يكى از مرزبانان خسرو را ديدم كه براى مردم فارس سور و مهمانى به پا كرده بود . در اين مهمانى كاسهء [ 1 ] زرين را بر خوان [ 2 ] ( يا خوانچه ) هاى سيمين نهاده و بر هر خوان چهار كاسه گذارده بودند و هر يك از اين خوانها را چهار تن كنيز نزد مهمانان ميگذاشت و به چهار تن از آنان اختصاص داشت و پس از صرف طعام سفره را با كاسهها و كنيزان بدنبال آن چهار تن مىبردند .
( كه از آنان باشد ) .
آنگاه حجاج گفت : اى غلام شتران قربانى را نحر كن و مردم را طعام بده و دانست كه او را چنين ابهت و شكوهى ميسر نيست ، و ( وضع آنان در آغاز دولت ) چنين بوده است . و از همين قبيل است بخششها و جوايز خاندان امويان كه بيشتر آنها بشيوههاى باديهنشينان عرب ، شتر بود ، چه هنوز آنان به همان رسوم پابند بودند . آنگاه جوايز دولت عباسيان و عبيديان [ و آنان كه پس از ايشان بودند ، ] [ 3 ] چنان كه دانستيم بارهاى سيم و زر و تختههاى جامه و اسبهاى سوارى مجهز بود .
و وضع كتامه نسبت به اغلبيان در افريقيه و همچنين خاندان طغج [ 4 ] در مصر و وضع لمتونه نسبت به ملوك طوايف اندلس و موحدان و وضع زناته نسبت به موحدان ، همچنين ( بر همان نسبتى بود كه امويان با عباسيان داشتند ) . يعنى تمدن از دولت پيشين بدولت جانشين آن انتقال مىيابد ، چنان كه تمدن ايران بدولتهاى عرب اموى و عباسى منتقل شد و تمدن امويان اندلس به ملوك مغرب از قبيل موحدان و زناتهء اين روزگار انتقال يافت و تمدن عباسيان بديلميان و سپس به ترتيب به تركان سلجوقى
هامش
[ 1 - ) ] ترجمهء « صحفه » است و آن بر كاسههايى اطلاق شود كه گنجايش خوراك پنج تن را داشته باشد
[ 2 - ) ] بمعنى سفره است كه عربها آن را تعريب كرده و ابن خلدون هم جمع آن را « اخونه » به كار برده است .
[ 3 - ) ] از ( ينى ) است . در چاپهاى مصر و بيروت ( و العبيدين من بعدهم ) است .
[ 4 - ) ] طغج ( بضم ط ) پسر يكى از سران لشكرى فرغانه بود كه در خدمت خليفهء عباسى در بغداد ميزيست . بعدها ترقى كرد و پسرش محمد اخشيد سلسلهء بنى الاخشيد يا بنى طغج را در مصر تشكيل داد كه از 323 تا 358 هجرى ( مطابق 935 - 969 ميلادى ) فرمانروايى داشتند و چهار تن ديگر پس از محمد بسلطنت مصر رسيدند تا فاطميان آنان را منقرض كردند . رجوع به طبقات سلاطين اسلام ص 59 شود . در نسخ ( ا ) و ( ب ) و ( ن ) « طنج » و در نسخهء ( ك ) بغلط « طفج » ضبط شده است .