عروسى نيز بر همين شيوه بود بلكه در اين امور از وراى غايت ( يعنى غايتى كه در تمدن پيش از اسلام بود ) هم در گذشتند .
و بايد ديد مسعودى و طبرى و ديگر مورخان در بارهء زناشويى مأمون با پوران ، دختر حسن بن سهل ، چه حكاياتى آوردهاند و هنگامى كه مأمون براى خواستگارى بخانهء حسن در فم الصلح [ 1 ] شتافت و بر كشتيها نشست حسن بن سهل چه ثروتى بهمراهان و ملازمان مأمون بخشيد ! و آنچه در عقد او خرج كرد و هم آنچه مأمون بعنوان كابين داد و در عروسى خرج كرد بحديست كه مايهء شگفتى مىشود .
از آن جمله حسن بن سهل روز عقد در مجلس مهمانى و اطعامى كه همراهان و حاشيهنشينان مأمون حاضر شده بودند بپراكندن ارمغانهايى در ميان حاضران اقدام ورزيد ، بدانسان كه بر طبقهء نخستين آنان گلولههايى از مشك مىپراكند و در آن گلولهها قبالههاى مستغلات و املاك پيچيده و بسته شده بود و بدست هر كه مىافتاد املاك و ضياع و عقار مزبور از آن وى بود . اين گلولهها روى هر كس فرود مىآمد چيزى بود كه اتفاق و بخت بسوى او مىفرستاد . و بر طبقه دوم بدره [ 2 ] هاى دينار مىپراكند كه در هر بدرهاى ده هزار دينار بود و هم بر طبقه سوم بدرههايى به همان مبلغ از درهم پراكنده مىساخت [ 3 ] ، گذشته از آنكه هنگام اقامت مأمون در خانهء او چندين برابر مبالغ مزبور خرج كرد . و از آن جمله مأمون در شب زفاف پوران هزار قطعه ياقوت بابت كابين بوى بخشيد و شمعهايى از عنبر بر افروخت كه در هر يك صد من معادل يك رطل و دو ثلث رطل [ 4 ] عنبر مصرف شد و فرشهايى در آن شب براى پوران بگسترد كه حصير آنها زربفت و مرواريد نشان و ياقوت نشان بود .
و هنگامى كه مأمون آنها را ديد گفت : خداى بكشد ابو نواس را كه گويى وى هنگام
هامش
[ 1 - ) ] فم الصلح ( بفتح ف - كسر ص ) نهر بزرگى است بالاى واسط . ميان واسط و كوهى كه بر ساحل نهر است چندين دهكده است و خانهء حسن بن سهل وزير مأمون در آنجا بوده و از آنجا مأمون پوران را بزنى گرفت و بخانهء خويش برد ( معجم البلدان ) . اين كلمه در نسخهء معرب چاپ ( ك ) بضم « ص » ضبط شده است و بنا بضبط معجم البلدان غلط است . رجوع به معجم البلدان شود .
[ 2 - ) ] بدره در لغت به معنى پوست بره يا بزغاله است و بر كيسهاى از پوست نيز اطلاق مىشود كه ده هزار درهم داشته باشد .
[ 3 - ) ] مسعودى مىنويسد در شعبان سال 209 به فم الصلح فرود آمد و آنگاه بذل و بخشش حسن بن سهل را بتفصيل آورده است . رجوع به مروج الذهب ج 2 ص 336 شود .
[ 4 - ) ] بر حسب آنچه در لغت آمده « من » يك رطل و بقولى دو رطل است و كلمهء ( ثلثان ) در نسخهء تونس نيست ( حاشيهء كتاب ، ا . ه . )