تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
موحدان افريقيه همين شيوه متداولست چه سلطان ايشان اغلب سپاهيان خود را از ميان قبايل زناته و عرب بر ميگزيند و بر شمارهء آنان مىافزايد و آن دسته از خدمتگزاران دولت را كه به نازپروردگى و خوشگذرانى خو گرفته‌اند فرو ميگذارد و در نتيجه دولت ايشان از اين راه عمر تازه‌اى مىيابد ( و جوانى را از سر ميگيرد ) و از راه يافتن فرسودگى و پيرى بدن مصون ميماند . و خدا وارث زمين و كسانى است كه بر آن ميباشند .

فصل چهاردهم در اينكه دولتها هم مانند مردم عمرهاى طبيعى دارند

بايد دانست كه سن طبيعى انسان بر حسب آنچه پزشكان و ستاره شناسان گمان كرده‌اند صد و بيست سالست كه در نزد ستاره شناسان عبارت از سالهاى بزرگ قمرى مىباشد و سن اشخاص در هر نسلى بر حسب قرانات متفاوتست و نسبت به عمر طبيعى بيش و كم مىشود چنان كه سنين برخى از صاحبان قرانات صد سال كامل و بعضى ديگر پنجاه يا هشتاد يا هفتاد سال است بر حسب اقتضاى ادله قرانات در نزد آنان كه آنها را مورد بررسى قرار ميدهند . و عمر اين ملت ( اسلام ) ميان شصت تا هفتاد سال است چنان كه در حديث آمده است . و بر ميزان سن طبيعى كه صد و بيست سال است بجز در موارد نادر و بر حسب اوضاع غريب فلكى افزوده نميشود چنان كه در شأن نوح ، ع ، و گروه اندكى از قوم عاد و ثمود پيش آمده است . و اما سنين دولتها نيز هر چند بر حسب قرانات مختلف است ولى اغلب عمر دولت از سه پشت تجاوز نمىكند و هر پشت عبارت از سن متوسط يك شخص است كه چهل سال باشد . پس چهل سالگى پايان دورهء رشد و نمو تا غايت آن مىباشد . خداى تعالى گفت : تا چون بمرحلهء كمال تواناييش برسد و بچهل سال برسد [ 1 ] و بدين سبب گفتيم كه سن يك شخص برابر سن يك نسل است و آنچه در بارهء حكمت روى دادن آوارگى و سرگردانى بنى اسرائيل ياد كرديم نيز اين گفته را تأييد
هامش
[ 1 - ) ] حَتّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً 46 : 15 . سورهء الاحقاف آيهء 14 .