بسستى مبدل مىشود و بخوارى و بندگى خو ميگيرند ، آنگاه نسل دوم ايشان هم بر همين شيوه تربيت ميشوند و گمان ميكنند مستمرى و حقوقى كه از سلطان ميگيرند بمنزلهء مزد ايشان در برابر حمايت و يارى به اوست و جز اين چيزى در عقل آنان نميگنجد و كمتر ممكن است كه هيچكس ( در كارها ) تن بمرگ دهد و فداكارى كند . در نتيجهء اين وضع سستى و خلل بدولت راه مىيابد و از قدرت و شكوه آن كاسته مىشود زيرا تباهى عصبيت به علت از ميان رفتن روح دلاورى و جنگاورى در مردم ، سبب مىشود كه دولت رو بضعف و فرسودگى و سالخوردگى بگذارد .
وجه دوم اين است كه ، چنان كه ياد كرديم ، يكى از مقتضيات طبيعى كشوردارى ناز و نعمت و تجمل خواهى است و در نتيجهء اين وضع عادات و رسوم بسيارى در ميان اعضاى دولت رواج مىيابد و هزينه ايشان در برابر مستمريها فزونى مىيابد و دخل ايشان با خرج برابرى نميكند . بدين سبب تهى دست در ميان ايشان از بينوايى ميميرد و آنكه در ناز و نعمت است تمام مستمرى خويش را صرف خوشگذرانى خويش مىكند آنگاه اين وضع در نسلهاى آينده توسعه مىيابد و بمرحلهاى ميرسد كه كليهء حقوق و مستمرى خدمتگزاران دولت در برابر فزونى عادات تجملى و وسايل ناز و نعمت وافى نميباشد و بنيازمندى گرفتار ميشوند و پادشاهانشان دستور ميدهند تا مخارج را تنها به سپاهيان و امور لشكركشى منحصر سازند ولى راهى براى خروج از اين بن بست نمىيابند . آن وقت گرفتار عقوبتها ميشوند و ثروتهايى را كه بسيارى از آنان به خود اختصاص داده يا بدانها فرزندان خويش و پرورش يافتگان دولتشان را توانگر ساختهاند از ايشان باز مىستانند و در نتيجه گروهى را به بيسر و سامانى گرفتار ميسازند و دچار ناتوانى ميكنند و در نتيجهء زبونى آنان بپادشاه نيز ضعف راه مىيابد .
و نيز هنگامى كه ناز و نعمت و تجمل خواهى در دستگاه دولت فزونى يابد و حقوق و مستمرى حوائج و مخارج كاركنان دولت را بر نياورد رئيس دولت يا سلطان ناچار مىشود بر ميزان مستمريها بيفزايد تا رخنهاى را كه در زندگى ايشان پيدا شده ببندد و رنجهاى ايشان را دور سازد . و ميزان خراج هم معين و معلوم
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٢١