است ، بيش و كم نميشود و اگر از راه باجهاى تازه افزايش يابد باز هم ميزان آن پس از تعيين مقدار باج محدود مىشود . در اين صورت اگر خراجها بر مستمريها تقسيم شود و باندازهء جبران مخارج حقوق بگيران و مرفه كردن آنان بر هر يك نيز مبلغى افزوده گردد ، در اين هنگام شمارهء لشكريان و نگهبانان از آنچه پيش از افزودن مستمريها بوده تقليل مىيابد و بار ديگر هم تجمل خواهى و نازپروردگى بمرحلهء وسيعترى مىرسد و به همين علت باز هم بر مبلغ حقوقها و مستمريها افزوده مىشود و هم شمارهء لشكريان نقصان مىيابد و همچنين بار سوم و چهارم تا آنكه سپاهيان و لشكريان بكمترين عدد تنزل يابند . و اين امر سبب تضعيف نيروى مدافع و نگهبانى كشور مىشود و از قدرت دولت مىكاهد . آن وقت همسايگان دولت يا قبايل و گروههاى زير دست آن گستاخ مىشوند و خداوند نابودى و انقراضى را كه بر آفريدگان خود مقدر كرده اعلام مىفرمايد .
گذشته از اين ، تجمل خواهى و نازپروردگى براى مردم تباهى آور است چه در نهاد آدمى انواع بديها و فرومايگيها و عادات زشت پديد ميآورد ، چنان كه در فصل تمدن در اين باره سخن خواهيم راند ، و خصال نيكى را كه نشانه و راهنماى كشوردارى است از ميان ميبرد و انسان را بخصال مناقض نيكى متصف مىكند ، بنابر اين تجملپرستى ( و خصال زاييده شده از آن ) نشانه بدبختى و انقراضى است كه خداوند آن را در آفريدگان خويش مايه نابودى ساخته است . از اين رو مقدمات نابودى و زبونى و پريشانحالى در دولت پديد ميآيد و گرفتار بيماريهاى مزمن پيرى و فرسودگى مىشود تا سرانجام واژگون ميگردد .
وجه سوم اينست كه چنان كه گفتيم تن آسانى از مقتضيات طبيعى كشوردارى است و هر گاه اولياى دولتى به تن آسانى و راحتطلبى انس گيرند رفته رفته بر حسب خاصيت كليهء عادات اين انس بمنزلهء امرى طبيعى و جبلى در آنان رسوخ خواهد كرد ، چنان كه نسلهاى تازهء آنان در فراخى معيشت و نعمت و مهد نازپروردگى و تجمل خواهى پرورش خواهند يافت و خوى خشونت را از دست خواهند داد و عادات باديهنشينى را كه بسبب آنها ملك را بچنگ ميآوردند مانند سرسختى و دلاورى
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٢٢